صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٧
اسلام مطرح نیست. اسلام که فقیه عادل مطلع دلسوز براى ملت را قرار مىدهد که این نظارت کند یا فرض کنید حکومت کند، براى این است که جلو بگیرد از غیر عادل، غیر عادل نیاید و مردم را بچاپد. از صدر اسلام تا حالا شما ملاحظه کنید که آن حکومتهاى صدر اسلام مثل على ابن ابیطالب سلام الله علیه چه جور بود، یک حکومت اسلامى روى عدالت، بعدش افتاد دست بنى امیه و بنى عباس و حکومتهاى جائر دیگر و شاهنشاهى و امثال ذلک. مسلمین آنجاها را هم گرفتند و بعد شاهنشاهى شد و نتوانستند مسلمین اسلام را درست پیاده کنند و حکومت اسلامى را، نشد. اسلام غریب است الان، اسلام غریب است، همانطور که غربا را نمىشناسند، یک غریبى وارد یک شهرى بشود مردمش نمىشناسند، اسلام الان غریب است توى ملتها، نمىشناسند اسلام را. چون نمىشناسند اسلام را، احکام اسلام را هم نمىدانند، اسلامشناسهاى ما هم اسلام را نمىشناسند، نمىشناسند این چى هست، وقتى نشناختند خیال کنند که اگر چنانچه فقیه حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتورى است و اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، دیگر هر که خواهد باشد، اگر شمر هم باشد این آقایان اشکالى به آن ندارند فقط فقیه را بهش اشکال دارند. اشکال هم براى این است که از اسلام مىترسند، از اسلام ترس دارند. اسلام نمىگذارد این حیثیت فاسدها را باقى باشد. اینها ترسند از آن، بعضىها هم گول خوردند بعضىها متعمدند در این امر، بعضىها هم گول خوردند والا حکومت اسلامى مثل حکومت على ابن ابیطالب دیکتاتورى تویش نیست، حکومتى است که به عدل است، حکومتى است که زندگى خودش از زندگى سایر رعیتها بدتر است، آنها نمىتوانستند مثل او زندگى کنند، او نان جو هم سیر نمىخورد، یک لقمه، دو تا لقمه برمىداشت با یک خرده نمک مىخورد. این حکومت اصلاً مىتواند دیکتاتورى؟ دیکتاتورى براى چه بکند؟ عیش و عشرتى نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتورى بکند براى او. حکمفرمایى اصلاً در اسلام نیست، حکمفرمایى اصلاً در کار نیست. پیغمبر اسلام که راس مسلمین و اسلام بود وقتى که در یک مجلسى نشسته بودند تو مسجد روى آن حصیرها (معلوم نیست حصیر حسابى هم داشته باشد) آنجا نشسته بودند، دور هم که نشسته بودند، عرب که خارج بودند و نمىشناختند پیغمبر را مىآمدند مىگفتند که کدام یکى محمد هستید، نمىشناختند براى اینکه حتى یک همچون چیزى هم زیر پیغمبر نبود. حالا ما اشراف هستیم. یک همچو حکومتى که بنا باشد اینطورى باشد، یک خانه گلى داشته باشد، یک گلیم هم حتى نداشته باشد، یک حکومتى که یک پوست مىگویند داشته است که روزها علوفه شترش را حضرت امیر رویش مىریخته، شبها زیر خودش و فاطمه مىانداخته و مىخوابیده رویش، اینکه دیکتاتورى نمىتواند باشد. اینهایى که مىگویند دیکتاتورى، اسلام را نمىفهمند چى هست، فقیه اسلام را نمىدانند، خیال مىکنند ما، هر فقیه، هر فقیه، هر چه هم فاسد باشد این حکومت، فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط