صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧
آنوقت چه نظرى دیگر هست به اینکه ما محل دست خودمان باشد یا دست آنها باشد. این حرفها از آنجا پیدا شده است که ظلم شده است به آنها. حالا چون این حرفها پیدا شده است، خوب ناچار ما هم تا یک حکومت اسلامى به همان معنایى که مىخواهیم پیش نیاید، براى اینکه آقایان خیال نکنند که بناى بر این است که خیر، یک حکومت مرکزى هر کارى دلش مىخواهد بکند، با هر قشرى هر کارى مىخواهد بکند، ما هم بناى بر این داریم که امور هر طرفى، هر جایى، خود اهالى آنجا، خود آن کسانى که در آنجا قرار داده مىشوند، امور آنجا را خود آنها راجع به - این - امور تعمیر و راجع به امور زراعت و راجع به امور مثلاً شهردارى و راجع به تعیین مثلاً بعض از اجزاء اینها خودشان تعیین کنند و - این - من به همه دارم عرض مىکنم این را، تا آنوقتى که حکومت اسلامى آنطور که دلمان مىخواهد حاصل نشده است، شما میل دارید و ما هم تقدیم مىکنیم ولى بدانید آن روزى که حکومت اسلامى پیدا شد، کردها هم مىگویند هر که مىخواهد بیاید، فارسها هم مىگویند هر که مىخواهد حاکم بشود، عرب هم همین را مىگوید، همه همین را مىگویند. آیا در صدر اسلام اصلاً این مطرح بوده است که یک جایى خودشان براى خودشان تعیین کنند کسى را؟ نبوده، براى اینکه اجحاف نبوده. بنا نبوده است که یک حاکمى وقتى که حکومت کند، یک جایى را از جاى دیگر فرق بگذارد، مگر آنوقت که انحراف پیدا شد، اگر یک همچو حکومتى ما فرض کنیم در یک کشورى پیدا شد که نظر حاکم به حسب تکلیف الهى، مکلف است به طور تکلیف الهى، موظف است به حسب قانون که همه اهل کشور را با یک نظر نگاه کند، تمام اهل کشور را برادر خودش بداند، در اجراى قانون ما بین حاکم و محکوم یک جور باشد، در پروژههایى که درستمىکنند براى تعمیرات، براى هر چیزى، همه جا مثل هم باشد، به عدالت باشد، آیا آن روز هم باز فرض کنید که کردستان مىگوید که براى ما خودمان چه باشد؟ آنها براى اینکه ناراحتى دیدند این حرف را زنند. آن روزى که حکومت اسلامى به آنطورى که ما مىخواهیم، خدا خواهد، تحقق پیدا کند، همه برادر با هم هستند و کرد بیاید تهران حاکم باشد مانعى ندارد، فارس برود کردستان حاکم باشد، پیش آنها مانعى ندارد و همه اینها براى این است که اینها ناراحتى دیدند از حکومتهاى سابق، حکومت اسلام را ندیدند چه جورى است، مسحاش نکردند حکومت اسلام را، حرفش شنیده شده است، بلکه حرفش هم این آخرى شنیده شده لکن حرفش هم نبوده است. چون این را احساس نکردند که حکومت اسلامى چى هست، از این جهت این حرفها پیش آمده است، ما هم حالا حرفهاى آنها را به آنطورى که مخالف با استقلال کشور نباشد، مخالف با مصالح مملکت نباشد، مضایقه نداریم ما که نمىخواهیم حکومت بکنیم، ما نظر به این نداریم که اجحاف بکنیم، حکومت بکنیم. اسلام حکومت طرح پیشاش نیست، اسلام اخوت است. آن صدر اسلام، آن شخصهاى اول هم با آخر آنها مثل هم بودند، یک طور زندگى مىکردند. خلیفه