صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩٣
غیر از غرب دیگر کسى نیست، جائى نیست که بشود، ما باید وابسته باشیم یا به شرق و یا به غرب. آدم خوبهاى ما مىگفتند به غرب وابسته باشیم، براى اینکه این مقدار ادراکشان نبود که نه، ماتوانیم خودمان بایستیم کار بکنیم، خودمان مىتوانیم سرپا بایستیم، ما ترجیح مى دهیم به اینکه از این تمدنى که ما را فاسد دارد مىکند دست برداریم و برسیم به یک زندگانى بسیط انسانى.
اگر ما یک همچو چیزى پیدا بکنیم واز این تمدن مفسد و فاسد پشت بکنیم به آن، خودمان کم کم خودکفا خواهیم شد. آن که ما را نمىگذارد به اینکه در هر قشرى که داریم خودکفا باشیم، وابستگى است که ما به آنها داریم. وقتى بنا شد که قبله یک ملتى غرب باشد، روبه آنجا مىایستد و حرف مىزند. آتاتورک عکسش، من در آنوقت که در ترکیه بودم، من مجسمهاش را دیدم که مجسمهاش این بود، دستش را اینطور دراز کرده بودند، گفتند آنهائى که آنجا بودند، که دستش را طرف غرب دراز کرده است و مىگفت که همه چیز از آنجا باید باشد و یکى از دانشمندان به اصطلاح ما که در زمان سابق بود و بعد هم فوت شد، او در ایران گفته بود که ما تا همه چیزمان انگلیسى نشود نمىتوانیم درست کنیم خودمان را. یک همچو مغزهائى که همه چیز را آنجا مىدانند ودامن زده با تمام تبلیغاتى که بوده است در عرض این سالهاى طولانى به اینکه به ما باور بدهند و تحمیل کنند به ما که خودمان آدم نیستیم، تحمیل کردند به ما، تا یکى دلش درد مىگیرد برود اروپا، یکى مىخواهد چند تا کلمه چیزى یاد بگیرد برود اروپا، شما اگر اینهائى که رفتند اروپا و تحصیل به خیال خودشان کردند بیاورید به آن کسى که صحیح در اینجا تحصیل کرده باشد (والا اینجا هم تحصیل صحیحى براى ما درست نکردند) اگر مقایسه کنید مىبینید که اینکه رفته اروپا، رفته تفریح بکند، رفته کاغذ بگیرد بیاید اینجا، تحمیل مردم بشود اجازه بگیرد، اجازه تحمیل به مردم، آن دیپلمى را که به جوانهاى ما مىدهند خیلى آسانتر و زودتر است از آنکه به خودشان مىدهند، براى اینکه خودشان مىخواهند دانشمند بشوند، ما را مىخواهند نگذارند، ما را همچو کردند که هر چه هست از آنجاست و خودتان هیچ چیز نیستید. این را باید به خودمان اثبات کنیم که ما هم آدمیم، که ما هم هستیم در دنیا، که شرق هم یک جائى است، همهاش غربى نیست، شرق هم یک جائى است که خزائنش بیشتر از همه جا و متفکرینش بیشتر از همه جا بوده است. تا آنوقتى که ما را اسیر کردند، طب از شرق رفته به غرب، تمدن از شرق رفته به غرب، لکن معالاسف قضایا چه شده است و دسته بندىها چه جور بوده و تبلیغات چه بوده است که ما را به عقب زدند به طورى که ما خودمان را هیچ مىدانیم. این را کراراً من گفتم، فاستونى را در کارخانه اصفهان مىبافتند پشتش مىنوشتند انگلیسى، براى اینکه تا انگلیسى نباشد بازار هم نمىخرد آن را. من و شما هم نمىخریم، باید انگلیسى باشد تا بخریم، خیابانهاى ما اگر مىخواهد چه بشود، خیابان روزولت، آن روزولتى که ما را به این مصیبت نشاند و آمدند این مرد را به قولى که خودش گفت: من را صلاح دیدند که باشم اینجاً و خدا لعنتشان کند که همچو صلاحدیدى را کردند، باز خیابان باید خیابان روزولت، خیابان چرچیل، خیابان کذا. شما بروید بگردید در همه خیابانهاى غرب، من که نمىدانم اما من گمان ندارم که اسم یکى از سلاطین در آنجا باشد، مگر اینکه بخواهند بازى بدهند ما را، گاهى