صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٢
کنیم، این حرفش هم این تکهاش درست نیست که "اگر من را محاکمه کنند"، نه، دو تا مجرم هستید که یکىتان از دیگرى مجرمتر یعنى آنى که امر به تو کرده و الزام کرده تو را به این کار، او پیش ما مجرمتر است، تو آلت فعل بودى، آنها فعل را به توسط تو، کارها را به توسط تو انجام دادند و ما آن مجرم بالاتر را عبارت از رؤساى جمهور مىدانیم و آنها را باید محاکمه کنیم. اگر مىتوانستیم، مىرفتیم همهشان را آوردیم اینجا و مىنشاندیم و از آنها محاکمهشان مىکردیم، محاکمه عدالت و اگر واقعاً اینها وجدان دارند، همانطورى که قصه را براى شما نقل کردم که یک قاضى که از طرف خود حضرت امیر تعیین شده بود، حضرت امیر را احضار مىکند و آن هم مىرود، براى اینکه عدل است خواهند بروند، خلاف دین نمىخواهند کارى بکنند، اگر اینها وجدانشان بیدار باشد و منقلب نشده باشند از آن وجدان انسانى به یک وجدان دیگرى، ما اگر احضارشان کنیم که ما مىخواهیم به طور عادلانه با شما رفتار کنیم، مىگویید که از خودمان هم باشد، از خودتان هم باشد، بیائید اینجا ما محاکمه کنیم مىخواهید هم، خود شما ما البته شاه را باید اینجا محاکمه کنیم لکن مىخواهید هم خود شما آنجا ما بفرستیم شما را محاکمه کنند. اگر وجدانشان بیدار باشد قبول مىکنند لکن ما همچو امیدى نداریم اما این را ما مىتوانیم که در اینجا غیاباً آنها را محاکمه کنیم و این موقوف به این هم نیست که شاه را محاکمه کنیم، شاه باید اینجا بیاید محاکمه بشود، براى اینکه جرمهاى او اینجا موجود است و ما آن جرمهاى موجود اینجا را نمىتوانیم نقلش بدهیم به آنجا، جرمهاى آنها هم همین طور است که اینجاست و قابل نقل نیست لکن ما به آنها نمىتوانیم یک همچو تحمیلى بکنیم، زورمان به آنها نمىرسد و اگر توانستیم آن یک مجمعى که مىخواهیم، درست بکنیم براى محاکمه و براى اینکه بررسى کنند به اوضاع ما، به این جنایاتى که به ما شده بررسى بشود ببینند ما چه مىگوییم و نمىگذارند که صداى ما به دنیا برسد. حالا من هم نمىدانم که شماها مىتوانید برسانید یا توانید، یا وقتى بروید آنجا نمىگذارند صداى ما را نمىگذارند به دنیا برسد. ملت امریکا اصلاً مطلع نیست که ما چه مىگوییم، بعضى شاید اسم ایران را نشنیده باشند. وقتى که اینطور باشد و نگذارند حرف ما به جامعه امریکا برسد، خوب آنوقت امریکایىها خیال مىکنند که ما یک دسته دیپلمات را گرفتیم اینجا و داریم هر روز هم کتکشان زنیم و سرنیزه هم بالایشان نگه داشتیم که نمىگذاریم نفس بکشند و نمىگذاریم حمام بروند و نمىگذاریم غذا بخورند و از این حرفهایى که تبلیغات آنها، قلم دست دشمن است. مىگویند که شیطان را یک وقت کسى خواب دید، دید چه صورت خوشگلى دارد گفت آخر این که تو هستى با آنى که به ما نشان مىدهند دوتاست، آن یک جور دیگر است، تو یک جور دیگرى، گفت قلم دست دشمن است. قلم الان قلم مطبوعات خارج، قلم دشمنهاست که از سرنیزهها براى بشر بدتر است. وقتى قلم دست آنهاست هر چه مىخواهند مىگویند. خوب، در یکى از حرفهایشان هم