صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠
مثل وضع سابق است که یک کلمهاى القا مىکرد به محمدرضا آن هم تحمیل مىکرد به ملت، ملت هم حرف نمىزد، وضع آنوقت اینطور بود.
تا گفته مىشد که تو باید این کار را بکنى، مأمورى که این کار را بکنى، آن هم مىآمد آنجا و به وسیله این عمالش آن کار را تحمیل مىکرد و مردم هم یک وضعى پیدا کرده بودند که تسلیم بودند، او خیال مىکرد حالا هم ملت ما مثل آنوقت است، نمىداند که ملت ما تحول پیدا کرده، یک موجود انسانى به تمام معنا شده، موجودى که دفاع مىخواهد از خودش بکند، یک موجودى که زیر بار ظلم نمىرود، دستور اسلام این است که نه ظلم بکنید نه زیر بار ظلم بروید، انظلام یعنى زیر بار ظلم رفتن از ظلم کمتر نیست، انظلام به خودت ظلم کردن، به یک ملت ظلم کردن، ظلم هم از همین قماش، هر دویش در اسلام ممنوع است، نه شما حق دارید به کسى ظلم کنید نه حق دارید که از کسى ظلم بکشید، دیگر ملتمان این است که نمىخواهند از تو ظلم بکشند، نمىخواهند.
رؤساى جمهورى امریکا تا حالا به ما ظلم کردند و به وسیله عمالشان همه چیز ما را از بین بردند و بالاتر از همه نیروى انسانى ما را عقب راندند، ما از این به بعد نمىخواهیم این ظلم را بکشیم.
کارتر از محاکمه شاه مىترسد چون حیثیتش به باد مىرود
ما مىخواهیم این آدم بیاید اینجا و محاکمهاش بکنیم، خودش مطرح نیست، خودش یک آدم نیست، آنوقت هم که بود آدم نبود، خودش مطرح نیست، ما مىخواهیم چه کنیم یک مفلوکى که بیاید اینجا و ما عاشق جمالش که مردم نیستند، ما مىخواهیم این آدم بیاید اینجا محاکمهاش کنند و پروندههاى قطورى که از او هست ارائه بدهند و اینهمه معلول و اینهمه ناقصالعضو که به وسیله او شده است، ارائه بدهیم به عالم، آقا وضع ما این است، وضع ملت ما در این سى و چند سال حکومت، این است، وضعمان این است که جوانهاى ما، پیرزنها را بیاوریم که جوانهاشان را از دست دادند، که جوانهاشان را نشان بدهند که اینها آنهایند که در سینما رکس مثلاً از بین رفتند.
امروز، الان یک پیر مردى - که - آمده بود که چهار تا یا پنج تا شش تا از اولادهاى من در آنجا، خوب ما این را مىخواهیم بگوئیم، این آقاى انساندوست این را برده نگه داشته، نه اینکه انسان مىخواهد نگه دارد، خوب انسان نیست که نگهش دارد، این نه این است که براى انساندوستى دارد این کارها را مىکند، این خوف این را دارد که نبادا تحویل اینجا بدهند و مشت رئیس جمهور امریکا باز بشود که در آینده نتواند دیگر رئیس جمهور بشود، یعنى قلم نه، روى او امریکا بکشد که شما دیگر لایق رئیس جمهورى نیستید، ملتش بفهمند که رؤساى جمهورى اینها چه مىکردند با مردم، با دنیا چه کردند، ملتها که اینطور نیستند که افکارشان مسموم شده باشد مثل این رؤسا، ملتها افکارشان محفوظ است، مگر آنهائى که دور و بر اینها جمعند، اینها خوف این معنا را دارند. اگر ملت ما از اول گفته بود که محمدرضا را آنجا نگه داشتید بکشیدش، مىکشتندش همچو آنها باکى از کشته شدن ندارند.