صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٢
جلو آمدند پیشاهنگند از دشمن و دنبال آنها هم هشتصد یا هفتصد هزار نفر دشمن هست، ما اگر یک ضربهاى به اینها نزنیم اینها جرى مىشوند. این سردار گفت که سى نفر همراه من بیاید شب مىرویم و به این شصت هزار نفر شبیخون مىزنیم، سى عدد. تمام لشگرشان هزار نفر بود گفتند که آخر شصت هزار نفر هم آدم مقابل دو هزار نفر نمىشود. بالاخره راضىاش کردند این را که شصت نفر ببرد، هر آدم مقابل هزار نفر. شب، شبیخون زدند و تار و مارشان کردند، شکستشان دادند، شکستى که بعد منتهى شد به اینکه آن لشکر بعد را هم اینها شکست دادند.
چه بود که شصت نفر آدم، شصت هزار نفر آدم را، شصت نفر آدمى که مجهز به آن جهازها نبودند، شصت هزار آدم را که به آن جهازها مجهز بودند شکست دادند. براى این بود که اینها یافته بودند این مطلب را که ما اگر کشته بشویم به شهادت مىرسیم. با این روحیه قوى، که ما بکشیم سعادتمندیم، کشته بشویم هم سعادتمندیم، با این روحیه قوى با همچو روحیهاى پیش رفتند و شکست دادند. در عین حالى که لشکر اسلام در آنوقت یک لشکر بسیار ضعیفى از حیث قواى مادى، و تجهیزات جنگى هم نداشتند، هر چند نفرشان گاهى یک شمشیر، یک شتر، اسب کم و گاهى وقتها یک روز، یک شبانه روز را با یک خرما یک نفر آدم زندگى مىکرد و در یک نقلى هست که در یک جنگى یک خرما را این مىگذاشت دهن خودش یک قدرى شیرین مىشد، مىداد به رفیق خودش، او مىداد به رفیقش، او به رفیقش، او مىداد، او مىداد تا آخر، اما روحیه قوى بود. قدرت روحى، آن قدرت روحى است که انسان را پیروز مىکند، هر چه تجهیزاتشان زیاد باشد و هر چه هى عیش و نوش داشته باشند، روحیهشان ضعیف است. ملت ما الان روحیه قوى است. بحمدالله در این کشاورزهاى ما، این دانشجوهاى ما، این طلاب علوم دینیه ما و امثال اینها آنطور نیست که مشغول عیش و نوش باشند. عیش و نوش پیش آنها - چیز نیست مطرح نیست، دلشان قوى است، زندگىشان در اینجا هر چه مىخواهد باشد طرفهاى ما اینطور هستند که در عیش و نوش هستند. دشمنهاى ما مىخواهند براى دنیا بزنند، شما براى خدا مىخواهید جنگ بکنید یا نهضتتان براى خدا بوده است، آنها براى دنیا بوده. این دو تا فرق، فرق بین این دو تا خیلى زیاد است که یک دستهاى براى خدا قیام کنند، یک دستهاى براى دنیا. آن که براى دنیاست تا ببیند شاید دنیایش متزلزل مىشود فرار کند. آن که براى خداست تا آخر هم فرار نمىکند. در این جنگهائى که از صدر اسلام واقع شده یک امور آموزنده است، خیلى امور آموزنده براى ماهاست. در یکى از افرادى که به حسب تاریخ یک فرد با یک فرد دیگرى مقابل شده بود، آن طرف که دشمن بود نیزه را زد به سینه یا شکم این مسلمان از آن طرف بیرون و او توى این نیزه دوید و او را کشت، یعنى نیزه تو شکمش بود فشار داد و همان تو نیزه آمد اینجا رسید و او را کشت. در یک جنگ قلعهاى که قلعه داشتند آنها، مسلمین بیرون قلعه بودند و آنها در داخل قلعه مىخواستند این مىخواستند اینها فتح کنند آن قلعه را، راه نبود درها بسته در و دیوارها بلند، یکىشان داوطلب شد که من روى سپر مىنشینم و سپر و نیزهها را بگذارید زیرش و بلند کنید تا من برسم به دیوار، من مىروم تو این قلعه و راه را باز مىکنم. همین کار را کردند،