صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٥
که مىگفتند اسلامش نه، جمهورى بس است. جمهوریش را خوب پهلویش هم جمهورى دمکراتیک بگذارید از اسلام کنار بروید هر چه اسمش را مىخواهید بگذارید هر اسمى مىگذاشتید با آن مخالفت نمىکردند براى اینکه از آن ضربه نخورده بودند از جمهورى ضربه نخورده بودند، از جمهورى دمکراتیک ضربه نخورده بودند، از جمهورى اسلامى ضربه خورده بودند از الله اکبر ضربه خورده بودند. اینها مىگفتند الله اکبرش را بگذار کنار، قرآنش هم بگذار کنار در آنجا شما پیروز شدید گفتید جمهورى اسلامى هیچ این طرف و آن طرف نیست همین یک کلمه است مابقیش را نمىدانیم، جمهورى اسلامى، رأى دادید به جمهورى اسلامى، یک رأى بىسابقه در دنیا یک رأى تقریباً مىشود گفت که اتفاق یکى درصد تا دو درصد کمتر، آنجا اینها شکست خوردند مىگفتند جمهورى اسلامى لازم نیست، جمهورى یا جمهورى دمکراتیک آنجا هم شکست خوردند، بعدش صحبت از قانون اساسى شد خواستند نگذارند این قانون اساسى اصلش نوشته بشود. از اینجا شروع کردند که بگذارید تا مجلس مؤسسان پیدا بشود، مجلس مؤسسان یعنى چه؟ یعنى سیصد نفر در قشرهاى مختلف براى اینکه مىدیدند که اگر سیصد نفر در ایران بخواهند این کار را بکنند، ممکن است یک مقدارى از این قاچاقها هم تویش باشد. ما مىگفتیم نه، ما یک خبرگانى درست مىکنیم بعد مىگذاریم به آراء ملت. خبرگانش با آراء ملت و بعد از اینکه آن هم قبول کردند باقیش هم با آراء ملت، قانون اساسىاش هم با آراء ملت. اینجا هى ایراد مىگرفتند و همه ایراد براى همین معنا بود که از اسلام مىترسیدند و رمز پیروزى شما را اسلام دیده بودند و اینها مىخواستند که نگذارند جمهورى اسلامى قانون اساسى اسلامى داشته باشد. از آن که گذشت و رأى دادید و در بینش هم یکى دو تا از آن قاچاقها پیدا شد، آنها مىخواستند در ششصد نفر عدد زیاد پیدا بکنند که کارشکنى بکنند لکن الحمدلله نشد. بعد که خواستید رأى بدهید باز کارشکنى مىکردند، در رأى دادن هم کار شکنى مىکردند، اینقدر تبلیغات کردند که یک دسته از برادرهاى ما قهر کردند معذلک نود درصد رأى دادید، یک دموکراسى به اصطلاح آنها حالا ما به اصطلاح آنها مىگوئیم یک دموکراسى دو آتشه یعنى دو دفعه به رأى عمومى گذاشتن. یک دفعه خبرگان را خود ملت تعیین کرد، یک دفعه بعد از اینکه خبرگان تعیین شدند و به رأى ملت تعیین شدند خود قانون را رأى ملت تصویب کرد. در عالم یک چنین دموکراسى ما نداریم، در عالم ما نداریم که تبلیغات نشده کار انجام بگیرد، تبلیغاتى نتوانستند بکنند، نکردند نگذاشتند.
پیشرفت شما در مقابل آن قدرت، اعجاز بود
از آن طرف البته تبلیغات بود، یک همچو مطلبى که در ایران اتفاق افتاد از آن معجزاتى است که در صدر اسلام اتفاق مىافتاد مسائل اسلام و ایران در این مدت مسائل اعجازى است، پیشرفت شما در مقابل آن قدرت اعجاز بود، توجه همه ملت به یک نقطه، بچه کوچولو که تازه زبان درآورده با آن پیرمردى که در مریضخانه و بیمارستان افتاده یک چیز بود، یک حرف بود کانه یک حلقوم صدا مىکرد، هر جا مىرفتى همان صدا را مىشنیدى. این هم یکى از اعجازها بود اینجور رأى به اشتیاق