صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٦
شهربانى دیگر شهربانى نیست. در ارتش هم همین طور. اگر همه سربازها باشند تا جامعه توحیدى به آن معناى غلطى که در اذهان انداخته باشد، یا همه آنها سرگرد باشند، یا همه آنها سرلشکر باشند مثلاً، آیا این ارتش مىشود براى یک مملکتى یا هرج و مرج مىشود؟ اساس ارتش، اساس ژاندارمرى، اساس نظام در عالم، نه فقط در اینجا، در عالم از اولى که یک نظامى در عالم پیدا شده است، اساس بر این بوده است که مراتب محفوظ باشد. فرق ما بین دولت اسلامى و غیر اسلامى این است که ظلم نشود از بالا به پائین، نه فرمان داده نشود، اطاعت باید بشود، ظلم نباید بشود. در زمان رسول الله هم، همه مطیع رسول الله بودند و او فرمانفرما بود، اما از طرف ایشان ظلم به کسىشد، در زمان حضرت امیر هم، حضرت امیر امر مىکرد و همه اطاعت کردند. مالک اشتر هم در آنجائى که حکمفرما بود امر مىکرد و همه مکلف به اجرا بودند، لکن از طرف مالک اشتر ظلم به کسى نمىشد.
در جامعه توحیدى افراد مختلفند، با یک هدف مشترک
جامعه توحیدى عبارت از جامعهاى است (توحیدى به معناى حقیقى نه، به آن معناى غلطى که گفته شده است) عبارت از جامعهاى است که با حفظ همه مراتب یک نظر داشته باشند، کانه یک موجودند. شهربانى، شهردارى - عرض مىکنم که - ارتش، ژاندارمرى، سایر قشرهاى دولت، ملت، رئیس جمهور، پائینتر، همه با حفظ مراتبشان یک مقصد داشته باشند و آن یک مقصد الهى، کانه همانطورى که یک جامعه توحیدى در خود بدن انسان است. انسان به منزله جامعه توحیدى است، چشم، گوش، دست، اینها، اما هم فرمانفرما دارد، هم فرمانبرما دارد. مغز فرمان دهد و دست فرمان مىبرد، اما همه یک راه دارند، همه براى این است که این کشور فردى را (انسانى را) اداره کنند. همه دنبال اینند که فرمان از بالا مىآید و پائین هم اطاعت مىکند، لکن جامعه توحیدى است. اعضاى یک موجودند، اعضاى یک هیکلند، یک هویتند، لکن در عین حالى که اعضاى یک هویتند و همه هم براى همین هویت دارند زحمت کشند، لکن فرمانفرما و کارفرما و کاربر داریم. مغز فرمان مىدهد، اعصاب دنبالش فرمان مىبرند دستها، پاها، چشم، گوش، همه اینها فرمان برند. جامعه توحیدى است یعنى همهشان براى یک مقصدند. جامعه توحیدى را وقتى که از انسان آوردیم براى جامعه، این فرد که یک به منزله یک جامعه توحیدى بود، یعنى قواى مختلفه، اعضاى مخلتفه در یک فرمان و در یک راه تخطى نمىکنند. قوا مختلف، قواى باطن، ظاهر، اجزا و اعضاء مختلف، دست، پا، سر، چه، لکن همه در فرمان مغز هستند، یا روح هستند و همه رو به یک مقصد هستند و او براى حفظ مثلاً خودش، حفظ هویت خودش، حفظ مصالح خودش، جامعه - توحید - توحیدى معنایش این است که در عین حالى که فرمانبرو فرمانفرما هست، در عین اینکه رئیس جمهور هست عرض مىکنم مجلس شورا هست و مردم عادى هستند و سرلشکر هست و رئیس ستاد هست و اینها همه باید فرمان ببرند از آن کسانى که فرمانفرما هستند و روى قواعد، لکن همهشان مثل یک بدن مىمانند، همه براى یک مقصد باشند، ارتش نکشد یک طرفى و ژاندارمرى یک طرف. و در یک کشور اگر ارتش یک طرف بکشد،