صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٩
و الان دنیا دارد نظر مىکند که این عدهاى که این کار را کردند و اعجاب براى دنیا آورده، بعد از این انقلاب چه مىکنند. اگر مردم دنیا دیدند که ما بعد از انقلاب هرج و مرج ایجاد کردیم به جاى اینکه بفهمیم چه بکنیم، به جاى اینکه یک جامعه توحیدى، آنطور جامعه توحیدى که همه منسجم با هم در یک راه با حفظ مراتب مثل بدن انسان، منسجم است بدن انسان، با هم است، حفظ مراتب هم مىکنند ولیکن یک جامعه توحیدى است که همه یک جهت، همه یک راه مىروند. اگر جامعه ما امروز اینطور نباشد، یعنى همه قواى انتظامىمان با هم هماهنگ نباشند، ملتمان با قواى انتظامى هماهنگ نباشد، این جامعهاى است که زود یا دیر مىپوسد و انسجامش از بین مىرود. اینها باید با هم باشند، به این معنا جامعه توحیدى مىخواهیم اگر اینطور شد، آسیب بردار نیست، اگر یک مملکتى همه اجزایش با هم چیز شدند، اینها معتصم مىشوند، اینها دیگر آسیب بر نمىدارند.
با ایجاد نظم در کشور به آمریکا بفهمانیم که جامعه توحیدى قیم نمىخواهد
این جوانهاى ما ملتفت باشند که از کجا دارند ضربه مىخورند. اینها خیال مىکنند که خدمت دارند مىکنند، اینها خدمت نمىکنند، اینها در عین حالى که خیال مىکنند خدمت مىکنند، دارند ضربه مىزنند به این جمهورى شما. متوجه باشند آنهائى که مىآیند به گوش اینها این حرفها را مىزنند، ببینند از کجا تعلیم مىگیرند اینها، کى است که اینها را وادار مىکنند که در ارتش نظم لازم نیست، در ارتش درجه لازم نیست درجه لازم نیست، یعنى هیچ، یعنى ارتش نه. جامعه توحیدى در به آن معنائى که آنها مىگویند جامعه توحیدى در ارتش، معنایش این است که ارتش نمىخواهیم، شهربانى هم معنایش این است که شهربانى نمىخواهیم، ژاندارمرى هم معنایش این است که ژاندارمرى نمىخواهیم. در هر جا که یک همچو مسألهاى آنها پیش آوردند معنایش این است که ما هرج و مرج باید باشد، باید ما یک نظمى در کارمان نباشد، مملکتمان بدون نظم، خوب، رئیس جمهور هم نمىخواهیم. جامعه توحیدى است به حسب آنطورى که آنها مىگویند. درجه را بکنند که رئیس جمهور هم نمىخواهیم، دولت هم نمىخواهیم، وزرا هم نمىخواهیم، این جز این نیست که بفهمانند به دنیا به اینکه اینها قابل این نیستند که آزاد بشوند.
من یادم است که در آنوقتى که محمدرضا اینجا بود و این گیرودارها و جنگ و نزاعها بود، کارتر در یکى از حرفهایش (ما پاریس بودیم) گفت که به اینها زیادى آزادى دادهاند. او با آن نظر موذیانهاش مىخواست بفهماند که این مملکت قابل آزادى نیست، نباید به آن آزادى داد. ما از این باید درس بگیریم که این زیادى به آنها آزادى دادند، او مىخواست اینطور بگوید که باید با این ملت همان رفتار را کرد که محمدرضا در زمان قدرتش کرده، آزادى نباید داد به اینها، باید اینها در اختناق باشند تا بشود حفظشان کرد. به نظر او ماها یک حیوان سرکش هستیم که باید مهارمان کرد. به نظر باطل او، اگر ما مطلب آنى است که او مىگوید که گفت او که اینها قابل این نیستند که به آنها آزادى داد، حالا دیده جلو بردهاند اینها و پیش بردهاند، حالا همان نقشه را مىخواهد درست کند که این مملکت و این