صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣٤
صحیحى داشتند، خوب، یک چیزى بود، مىنشستند صحبت مىکردند این راه درست است یا آن راه، یک وقت این است که قضیه این نیست، قضیه این است که اینها از یک نقطه مىترسند و آن اسلام است و از یک جمعیت مىترسند، آنهائى که به اسلام اطاعت دارند، آنهائى که در راه اسلام فعالیت مىکنند. این سیلى که ابرقدرتها از ایران خوردند، از اول عمرشان تا حالا نخورده بودند این سیلى را.
این نصرت الهى را خدا نصیب ملت کرد
جنگ جهانى، جنگ بود بین دو تا قدرت بزرگ، یک قدرت این طرف بود، یک عدهاى از دولتها این طرف بودند، یک قدرت آن طرف بود و یک عدهاى از قدرتمندها آنجا با توپ و تفنگ و چیزهائى که آن وقت بود به جان هم ریختند. هم در جنگ اول، من هر دو آنها را یادم هست و شماها نبودید، آن وقتها هم در جنگ اینطور بود که دو تا قدرت بودند که مقابل هم ایستاده بودند، زدند تو سر هم تا یکى غلبه کرد، هم در جنگ دوم که باز دو تا قدرت با هم، یعنى دو گروه از قدرت با هم اختلاف کردند، زدند، همه چیز کردند و از بین بردند. ایران را قضیه این نبود که دو گروه قدرتمند مقابل هم ایستاده باشند، یک گروه بودند، یک جمعیتى بودند، یک دولتهائى بودند، همه قدرتها دست آن بود، شاه مخلوع بود با تمام قدرت، امریکا دنبالش، شوروى دنبالش و سایر کشورها و معالاسف کشورهاى اسلامى.
من در پاریس که بودم مواجه بودم با این مسائل، از همه بیشتر امریکا دنبال این بود که آن وقتى که آن مردک بود، آن مخلوع بود، آن وقت اصرار داشتند، بعدش که جانشین بدتر از خودش تقریباً بود، آنوقت دنبال مىکردند که اخیراً مىگفتند نروید شما ایران، ایران الان زود است - الان - بروید، دشمنهاى ما براى ما صلاحدید مىکردند که شما صلاحتان نیست حالا بروید ایران. اینها از این قدرت ملت، ملتى که ابزار جنگى نداشت و تعلیمات نظامى هم نداشت، با تعلیمات نظامى این دست، این طرف تعلیمات نظامى نداشتند، یک دسته بازارى بودند، یک گروه زیاد بانوان بودند، یک گروه زیاد جوانها بودند، دانشگاهى بود، بازارى بود، چه بود که اینها هیچ کدامشان تعلیمات نظامى ندیده بودند، طرف ما تعلیمات نظامى داشتند، ماها این طرف ابزار جنگى نداشتیم، حالا چهار تا تفنگ، جزء غنائمى است که شما از آنها گرفتید و الا دست شما نبود، یک چیزى که با آتش زدن مثلاً لاستیک و این در مقابل مسلسل و توپ چیزى مىشود، اینها البته مسأله نیست که خدا خواست، این نصرتهاى الهى را ما از آن غافلیم. در همین قضایا، چون یک ملتى بود مظلوم و یک ملتى بود که قیام کرده بود براى خدا، فریاد مىزد ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، فریاد مىزد که ما ظلم نمىخواهیم خدا تایید کرد ملت را، یعنى یک نصرتهائى به این ملت عنایت کرد که در تاریخ مگر در صدر اسلام دیگر نبود یک ملتى همه قدرتها دست او، دست طرف مقابل، لکن یا بترسد استعمال کند، یا وقتى فرمان بدهد، از او فرمان نبرند، خدا یک ترسى در دل اینها انداخت که همان ترس اسباب این شد که براى ما