صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨٧
مىشد، دستجات از ارتشىها راه مىانداخت که من او را خودم دیدم، دستجات مختلفى از ارتشىها راه مىانداخت و آنوقت هم معروف بود که خود او در ماه محرم تکیههائى که در تهران بود مىگفتند که مىرفت. بعضىها مىگفتند پیاده مىرفت، همه تکیهها را در این شبهاى محرم، به تدریج تکیهها را مىرفت تا آنوقتى که قدرتش مستقر شد، با اسلحه دیانت آمد تا آنوقتى که قدرتش محکم شد، آنوقت که محکم شد مأموریتش را شروع کرد و مهمترین مأموریتش یکى این بود که روحانیون، را بکوبد روحانیون را آنطورى که کوبید که تبلیغات را راه انداختند، شعرا بر ضد روحانیون، دستگاهها تجهیز شدند بر ضد روحانیین، به طورى که قشرهاى ناآگاه هم برگشتند از روحانیون، شوفرها روحانى را یا سوار نمىکردند، یا اگر سوار مىکردند، اهانت مىکردند. من خودم سوار اتوبوس بودم که یک شیخ هم بود، بنزین تمام شده بود، تمام شدن بنزین را گردن شیخ مىگذاشتند. یکى از رفقاى ما گفت که من در اراک بودم و مىخواستم بیایم قم مثلاً، رفتم، شوفر گفت که ما بنا گذاشتیم دو طایفه را سوار ماشین نکنیم، یکى فواحش، یکى آخوندها. از همه جهات شروع کردند فشار آوردن، ممنوعشان کردند از منبر رفتن، اصلاً مجالس را از بین بردند، شروع کردند به سربازى بردن، شروع کردند عمامهها را برداشتن و به طورى که ما شاید مثلاً قبل از آفتاب، چه وقت، که خلوت باشد مىرفتیم در یک جائى رفقا یک چند نفرى که بودند، اینها یکى یکى مىآمدند و در آنجا که نمىتوانستیم بیرون برویم براى تعرض مىکردند و من یک درسى که - من داشتم، یک روز دیدم که یک نفر آمد، جمعى بودند، یک نفر آمد، گفتم که رفقاتان؟ گفت اینها قبل از آفتاب مىروند در باغات براى اینکه مأمورین مىآیند در توى مدرسهها مىگردند معممین را مىبرند. این براى چه بود، این براى این بود که این قشر را مؤثر مىدانستند اینها، ولو حالا به خیال خودشان این قشر را مىگفتند که نماینده اسلامند، مردم به آنها توجه دارند، اگر اینها یک قدرتى داشته باشند، نمىگذارند کارها انجام بگیرد، کارهائى که مىخواستند، نمىگذارند انجام بگیرد، از این جهت به اینها فشار مىآوردند.
یک کار دیگر هم که آنها مىکردند کارها زیاد بود، یعنى برنامه زیاد بود اینکه قشر جوان را، در مفاسد را به روى آنها باز کردند، در همه شهرها خصوصاً تهران که بیشتر از همه جا مورد نظر بود، آن جاهائى که جوان اگر برود در او فاسد مىشود، درهاى او باز بود به روى آنها، تبلیغات هم از همه طرف، سینماها به آن وضعى که شنیدند، مراکز فساد به آنطورى که گفته شده است، مراکز فروش مشروبات الکلى که از کتابخانه زیادتر بود، از کتابفروشى زیادتر بود، گفتند بین تهران تا شمیران آنجاها چقدر جاهائى بود که براى فحشا مهیا کرده بودند. این قشر جوان که باید از او کار برآید و از او امید هست و مىتواند براى کشور خودش خدمت بکند، اینها را از آنجائى که مرکز خدمت است مىکشاندند به مراکز فحشا تا اینها را یک موجود مهمل بار بیاورند، چنانچه این خوب دیگر اخیراً منتهى شد به اینکه زمان این مردک شد. و این از پدرش عمیقتر کار مىکرد، این بیشتر از او نقشه داشت یعنى نقشهاى که برایش دستش داده بودند.
این هروئین به این فراوانى که الان هم ملت ما به شرش مبتلاست، این یک مسألهاى نبود که