صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٢
مخلوع و دار و دسته او برخورد داشتیم و حالا هم هر چه مقتول هست آنهایى هستند که آنها دارند جنایت مىکنند و باز هم ناچیز هست، چیزى نیست در نظر ما. اما قضیه تشرهاى آقاى کارتر، نمىدانم شما این مثل را مىدانید، من حیفم آید که مثل بزنم به شیر، که مىگویند وقتى که مقابل یک دشمن مىایستد هم فریاد مىزند هم از آن طرفش چیزى بیرون مىآید و هم دمش را حرکت مىدهد، فریاد مىزند براى اینکه طرف را بترساند، مىترسد، از این جهت از او چیزى هم صادر مىشود، دمش را حرکت مىدهد براى اینکه میانجى پیدا کند. آقاى کارتر را من حیفم مىآید که بگویم شیر، لکن یک موجودى است که همین کارها را دارد مىکند این هیاهو و این فریادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامى، دخالت نظامى، اینها کهنه شده است و لهذا یک دفعه یک چیزى مىگوید فوراً بعدش یک چیز دیگر مىگوید خلاف آن. اینها همان فریادهایى است که آن حیوان زد براى اینکه بترساند طرفش را الان ملتهاى اسلامى و ملتهاى غیر اسلامى هم توجهشان به اینجاست و دلهاىشان با ماست. شما این را بدانید که اگر چنانچه سرنیزه سادات از روى مصر برداشته بشود، ملت مصر با ماست براى اینکه ما اسلام را مىخواهیم، مصر هم اسلام را مىخواهد. ما مىخواهیم یک حکومت اسلامى باشد، ملت مصر هم همین را مىخواهند. ما مىخواهیم یک ملت اسلامى باشد، ملت عراق هم همین را مىخواهند، ملتهاى دیگر هم، ترکیه هم همین را مىخواهد. هر جا که مسلم است ملتش مایل است که یک رژیم اسلامى، یک رژیم عدل باشد بلکه اگر ما تبلیغاتمان برسد به دنیا و ما به مردم دنیا حالى کنیم که اسلام چه چیز است، اسلام اصلاً شناخته نشده است، تا حالا اصل اسلام شناخته نشده است، کسى نمىداند چیست تا حکومت مىگویند، به نظرتان حکومت محمدرضا مىآید و سادات و کارتر، تا رژیم گفته مىشود، این رژیمها به نظرشان مىآید. ما هر چه هم بخواهیم به آنها بفمانیم، تا نتوانیم درست پیاده کنیم آن چیزى را که موافق رضاى خدا و رسول خداست، نمىتوانیم ادعا کنیم که ما یک رژیم اسلامى داریم. ما الان در آستانه این واقع شدهایم که یک رژیم اسلامى متحقق بشود و انشاءالله متحقق بشود لکن اگر دنیا بفهمد که این اسلام چیست، حکومت اسلام چه جورى است، چه وضعى دارد، حاکم اسلام و رئیس اسلام با محکومین و با اشخاصى که به آنها حکومت مىکند چه وضعى داشته اند، سردارهاى اسلام در صدر اسلام با مردم چه وضعى داشتهاند، سردارى که یک نفر آدم بازارى، صوفى به او فحاشى مىکند، نشناخته و بعد او راه مىافتد مىرود بعد به او مىگویند که این مالک اشتر ظاهراً بود که این مالک اشتر بود، فهمیدى چه کردى؟ فهمیده و مىدود دنبالش که مىبیند رفته مسجد،مىگوید که من آمدم مسجد دعا مىکنم براى تو. این یک فرم حکومتى است که دنیا ندیده است یعنى تا حالا در دنیا نشده است پیاده بشود. زمان حضرت امیر و زمان پیغمبر اکرم و خلفا یک مقدارى، آنطورى که مىخواستند یک مقدارى شد والا آنطورى که آنها مىخواستند نشده است تا حالا. بعد از