صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠
حرفش را زد و بیرون کرد آنى که آنها مىخواستند باشد، این شکست در این معنا یک شکست کمى و آسانى براى آنها نبود که آن وضع که آنها پیش آورده بودند که به همه مغزها تحمیل کرده بودند که شماها هیچ کارى نمىتوانید بکنید، تا ما حرکتى بکنیم چه خواهد شد، سابق اینطور بود اگر یک کارى بکنند، یک قراردادى، یک کارى و ایران یک اهمالى مىکرد، یک کشتى از انگلستان مىآمد طرفهاى خرمشهر و آنجاها خودش را نشان مىداد تمام مىشد، آن قرارداد بسته مىشد به هر طورى که آنها مىخواستند، اگر یک کشتى از آمریکا مىآمد در نزدیکىهاى خلیج، مطلب تمام بود، دیگر همه دستها را رو دست هم مىگذاشتند، اما حالا مىبینید اینطور شده است که یک جمعیتى در این طرف دنیا قیام کرده است و کشتىهاى اینها همهاش مىآید اینجا و سرگردان دارد مىگردد، اینها هیچ ترس هم نمىکنند تا ملزم بشود به اینکه شاه را از آنجا ببرد، خوب، این یک شکستى بود، ایشان مىخواست نگه دارد، مهمان عزیزش را مىخواست نگه دارد آنجا، دنبال این بود که او را نگه دارند، محاجه بکنند یک قدم را که عقب رفت که از آنجا سر این را از سر خودش کند، اگر عقل حسابى به سرش، عقل حسابى بیاید و آن نخوت قدرت را کنار بگذارد، با قدرتمندى نخواهد پیش برود، به طور سیاسى پیش برود - به طورى که - نه سیاست به اصطلاح آنها با سیاست سالم پیش برود ممکن است مسائل را بشود تا یک حدودى حل کرد و آنى است که به آنکه گفته است آن را ببر آنجا، به او بگوید که ببر بده به ایران، برایش هم خیلى ننگ نیست، برایش، براى اینکه آنوقت مىگفتند ننگ و سر لج ایستاده بود که از آمریکا راست بیاید اینجا، این را به شما عرض بکنم که یک نفر آمد پیش من گفت که اینها حاضرند، الان یادم نیست که از کجا آمده است، یکى از خارج آمد اینجا به من گفت، شاید بیست روز پیش از این که اینها حاضرند که این شاه را بنشانند توى طیارهاى به اسم اینکه یک جائى ببرند و بعد چند نفر از اینهائى که طیارهها را مىربایند، اینها بربایند و بیاورند اینجا، حاضرند این کار را بکنند براى حل مسأله. من خیلى زود باور نیستم، گفتم نه، ما این کار را نمىکنیم، ما مىخواهیم تحویلش بدهند، اگر چنانچه اینها درست توجه بکنند به مصالح و مفاسد خودشان، نه اینکه فکر این باشد که من قدرتمندم، هر کارى دلم خواهد مىکنم به فکر این معنا، در این زمان دیگر اینطور نیست که قدرتمند هر کارى دلش مىخواهد بکند، قدرتمند خیلى زیاد است در دنیا که مقابلتان مىایستند نمىگذارند بکنید، همچو نیست که اگر تو از آن طرف صدایت در بیاید، رفیقت از آن طرف صدایش در بیاید، آن رفیقت از آن طرف صدایش در بیاید، آن هم صداشان در مىآید. بنابراین مطرح نیست این معنا که تو بتوانى با قدرت نظامى پیش ببرى. حالا اگر درست سر عقل بیاید و آن که آن وقت هى مىترساند ما را و خیال مىکرد که مثل سابق است که تا کشتى بیاید ما بگوئیم آقا، بفرمائید هر کارى مىخواهید بکنید و تا یک کلمه نظامى پیش بیاید ما از آن بترسیم، حالا آن وقت گذشته و ملت ما حاضر به شهادت است، کفن پوش شده است.