صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٧
هم مىزنند. نظم به هم خورد، انسجام به هم مىخورد، یک دسته مىآیند ارتش، این کار را مىکنند و امیدوارند که نظم را به هم بزنند. نظم به هم زدن چیست؟ این است که از پائین، از بالا اطاعت نکنند، اطاعت این طبقه پائین و سرباز از درجهدار، درجهدار از افسر، افسر از بالاتر اطاعت نکند، اطاعت که نکردند نظم از بین مىرود، وقتى بنا باشد که از پایین از بالا اطاعت نکند، معنایش این است که نظمى در کار نیست. نظم که از بین رفت، انسجام وقتى که نشود، خودش پوسیده مىشود. دیگر احتیاج نداریم که از خارج یکى بیاید، پوسیده، خودش پوسیده است. یک صدا یک جائى در بیاید، خود این مىپوسد، تمام مىشود. در ژاندارمرى هم همین بساط را درست مىکنند، در شهربانى هم همین بساط را درست مىکنند، تو پاسدارها هم همین بساط را درست مىکنند، یکوقت چشم باز مىکنید مىبینید که قواى انتظامى از حالى که باید همه هماهنگ باشند و منسجم باشند از آن حال بیرون رفته است، خود ارتش خودش دارد خودش را مىخورد، ژاندارمرى همین طور و سایر قوا هم همین طور. اینها یک نقشه است، اما اینها شما بینید که یک وقتى این حرفها اصلاً نبود که یک فرض کنید یک درجهدارى از یک افسر اطاعت نکند یا سرباز از بالا دستها، آن وقت این حرفها نبود، حالا پیدا شده، حالائى که شما زدید آن قواى چپاولگر را و از مملکتتان بیرون کردید و مىخواهید یک مملکتى باشد که مال خودتان، نظمش را خودتان بدهید، منافع آنها هم مال خود ملت باشد، حالا افتادند توى همه این دستگاهها و دارند خودشان را توى خودشان منحل مىکنند. اگر یک قواى انتظامى که هر دستهاى یک مطلبى بخواهند بگویند، هر دستهاى یک مطلبى مقابل مطلب دیگر، مخالف دسته دیگر، این دیگر محتاج به این نیست که یک تفنگى طرف آنها بکشد، این خودش خودش را مىخورد. آنها نشستند سیگارشان را مىکشند و شما تو سر هم مىزنید تا خودتان را از بین ببرید. وقتى بنا شد که پائین از بالا اطاعت نکند معناى آن این است که نظمى تو کار نیست. وقتى بنا شد که متفرقات باشید هر کسى رائى براى خود آنها داشته باشد - این - معناى آن این است که نظم تو کار نیست، انسجام تو کار نیست، انسجام تو کار نباشد تمام مىشود، خودش تمام مىشود، این سرایت مىکند به خارج و در بین ملت هم همین مسائل هست. احزاب مختلفه بعد از این انقلاب از قرارى که مىگویند حدود دویست گروه پیدا شده، دویست گروه به این معنا - این - است که یک جمعیتى که باید منسجم باشند دویست گروه شدند که از هم جدا بکنند مردم را هم در تهران اگر بنا باشد دویست تا حزب و گروه و امثال اینها باشد و هى اظهار وجود، هر روز تو روزنامه فلان گروه هم اظهار وجود کرد، این به این معنا این است که سى و پنج میلیون جمعیت مىخواهد از هم منفصل باشد، یعنى آن انسجامى که باعث پیروزى شما شد، آن کارشناسهایى که ملتها را شناختند و راه ملتها را مطالعه کردند، راه شکست آنها را مطالعه کردند و طرح دادند براى آن، بهتر از این چه بکنند، بدون اینکه محتاج باشد که یک قدرت و یک قوائى بیاید، خودشان را به جان هم مىاندازند. احزاب را دستشان قلم بدهند - چیز بکند - تهمت به او بزند، این تهمت به او بزند او را تضعیف کند. من گمان مىکنم که از اول که احزاب پیدا شده در امثال ایران، این یک طرحى بوده است از خارج، آنها احزاب