صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٩
شما دعا کنید، این یکى دوتا هم که داریم هم شهید بشوند. مکرر این جوانها زن و مرد جوان از من مىخواهند که من دعا کنم آنها هم شهید بشوند، این یک تحول روحى بود که به دست خدا و به اراده خدا حاصل شد براى ملت. و اجتماعى که در یک امر کردند، براى اینکه ناراضى همه بودند، این نکرده بود، یک قشرى را راضى نگهدارد، فقط آن ردههاى بالاى ارتش و قواى انتظامى، باقى را دیگر به هیچ نمىگرفتند، نه ادارات و نه ارتش، آن ردههاى پایین، نه مردم و نه بازار و نه مسجد و نه روحانیت و نه دانشگاه، هیچ یک را به حساب نمىآوردند اینها، چیزى نمىدانستند اینها را و بزرگتر خطاى اینها همین بود که ملت را چیزى نمىدانستند، ملت همه با هم شدند براى اینکه همه ناراضى بودند، وقتى صدا درآمد که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، مخالفت کسى با آنها نکرد - سرتاسر ایران یک ابتدا را مىگویم - سرتاسر ایران، یک صدا بیرون مىآمد که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، این رژیم شاهنشاهى را نمىخواهیم، بعد از اینکه موفق شدند و با این قدرت الهى پیش رفتند و همه دولتها هم، ابرقدرتها هم با او موافق بودند و پشتیبانش بودند، آمریکا و انگلستان زیادتر اظهار مىکردند، دیگران هم بودند، معالاسف ممالک اسلامى هم دولتهایشان بودند الا کم. بعد از اینکه مردم شکستند این سد را، عقب زدند او را، آنوقت صحبتها درآمد، اغراض پیدا شد، اختلافات شروع شد و این اختلافات خیلى هایش امکان دارد که یک دستهاى پشت پردهاى در کار باشد و آنها وادار مىکنند که یک چنین مسائلى در ایران ایجاد بشود، آثارش هست در جاهائى که آنها یک چنین نقشههائى دارند که همان نقطهاى که نقطه قدرت ملت است، همان را هدف قرار بدهند و از دستش بگیرند. دو چیز نقطه قدرت بود یکى وحدت کلمه اینها و یکى هم جمهورى اسلامى مىخواهیم، اسلام این قدرت معنوى تا توانستند راجع به جمهورى اسلامى مخالفت کردند، جمهورى باشد، اسلامیش دیگر مىخواهید چه کنیم!! جمهورى دموکراتیک باشد، اسلامش نباشد، آخرش که آن خوب خوبهاشان صحبت مىکرد، جمهورى اسلامى دموکراتیک، ملت ما این را قبول نکرد، گفتند ما همان، آنکه مافهمیم اسلام را مىفهمیم، از جمهورى هم مىفهمیم چیست!! اما دموکراتیکى که در طول تاریخ، پیراهنش عوض کرده، هر وقت یکى را، الان این دموکراتیک در غرب یک معنا دارد و در شرق یک معنا دارد و افلاطون یک چیزى مىگفت و ارسطو یک چیزى مىگفت، این را ما نمىفهمیم، ما یک چیزى که نمىفهمیم چه ادعایى داریم که ذکرش بکنیم وبتوانیم به آن بدهیم، آنى که مىفهمیم، ما اسلام را مىدانیم چى هست یعنى مىدانیم که رژیم عدل است، البته نه اینکه مىدانیم، خوب ما که اسلام را نمىدانیم واقعاً، رژیم عدل است مىدانیم، این عدالت است در آن از احکامى که درصدر اسلام بودند، مثل على ابن ابى طالب فهمیدیم چه کاره است، چه مىکند، و جمهورى هم معنایش را مىفهمیم که باید ملت رأى بدهند، اینها را قبول داریم، اما آن دموکراتیکش را حتى پهلوى اسلامش