صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٣
ارائه بدهیم، اسلام است. شاید در قبل از اسلام یک چنین رژیمى که رژیم دولتى باشد و قوانین الهى باشد، یا کم بوده است یا نبوده است. کم بوده است رژیمهائى که رژیم توحیدى باشد، غیر از قانون الهى که از مغز بشر نیست، از اراده خداست، غیر از او اصل حکمفرما نبوده است، در اسلام که خوب، ما نزدیک به صدر اسلام هستیم نسبت به انبیاء سلف، حکومت بوده است یک حکومت گاهى محدود و ضعیف و گاهى خیلى توسعه دار، لکن تا آنجا که اسلامى بوده است حکومتها و باز به اغراض دیگرى مخلوط نشده است، آن که حکومت مىکرده است، قانون بوده است یعنى الله، غیر خدا کسى حکومت نداشت اصلاً، اینها انبیا و همین طور آنهائى که خلفاء انبیا بودهاند، هیچ ابداً از خودشان یک مطلبى، یک جریاناتى نبوده است، آنها دنبال این بودند که قانون را اجرا کنند، البته در بعضى از امورى که، امور جزئیه بوده است، خوب، حاکم دخالت داشته است اما در اصول و در آن چیزهائى که باید در کشورى اجرا بشود، تابع قانون الهى بودند.اصلاً رسول خدا صلىالله علیه و آله که در راس همه است، هیچ وقت یک مطلبى، یک حکمى، یک قانونى نداشته است در مقابل قانون خدا، مجرى قانون خدا بوده است.
و تفاوت بزرگى که بین همه رژیمهاى دنیا به هر قسمى که مىخواهد باشد، تمام رژیمهاى بشرى با هر فرمى که مىخواهد باشد و آن رژیمى که الهى است و تابع قوانین الهى است، تفاوت بزرگ این است که تمام رژیمهاى آنى که دیگر عدل و داد و خوبست فقط در حدود طبیعت است. شما شاید در هیچ رژیمى پیدا نکنید که حکومت دنبال این باشد که تهذیب نفس مردم را بکند، کارى به آن نداشتند، حکومت دنبال این بوده است که بىنظمى نشود، یک کسى در خانه خودش هر کارى بکند تعرضى به آن ندارد، بیرون نیاید توى خیابان عربده بکشد و نظم را بهم نزند، تو خانه خودش هر کارى مىخواهد بکند آزاد هست، فقط حکومتهاى الهى است که براى اصل مقصد، این بوده است که انسان را آنطور که باید باشد درست کند. انسان اولش یک حیوانست، بدتر از حیوانات، اگر سر خود باشد انسان، همین طور بار بیاید، هیچ حیوانى مثل انسان نیست در اینکه در شهوت، در درندگى، در شیطنت، حیوانات دیگر محدود از حدود شیطنتشان محدود است، حدود شهواتشان محدود است، حدود آن سبعیت شان. انسان چون یک موجودیست که به حسب خلقت از همه موجودات بالاتر هست در طرف آن طرف، شهوت و غضب و طرف شیطنت و اینها مىتواند تا تقریباً لامتناهى برود، حد ندارد. شما مىبینید که اگر چنانچه ضض ض٧غانسان یک فرض کنید که خانهاى پیدا بکند، دنبال این است که یکى دیگر هم پیدا کند، اگر یک کشورى هم پیدا بکند دنبال این است که یکى دیگر هم پیدا بکند، اگر همه دنیا هم تحت سیطرهاش باشد به فکر این است که در کره قمر هم شاید باشد، برود آنجا، در مریخ هم باشد، برود آنجا. محدود نیست، نه شهواتش محدود است که با یک حد خاصى بسازد، یکى، دو تا، ده تا، صدتا، و نه