سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
جوشش و جنبش و سیر و سفر است اما سیر و سفری که " به مصر و عراق و شام " و یا هر شهر دیگر زمینی منتهی نمیشود ، به شهری منتهی میشود " کاو را نام نیست " دنیای عبادت شب و روز ندارد ، زیرا همه روشنائی است ، تیرگی و اندوه و کدورت ندارد ، یکسره صفا و خلوص است ، از نظر نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است کسی که به این دنیا پاگذارد و نسیم جانبخش این دنیا او را نوازش دهد ، آن کس که به این دنیا گام نهد دیگر اهمیت نمیدهد که در دنیای ماده و جسم بر دیبا سر نهد یا بر خشت : « طوبی لنفس ادت الی ربها فرضها و عرکت بجنبها بوسها و هجرت فی اللیل غمضها حتی اذا غلب الکری علیها افترشت ارضها و توسدت کفها فی معشر اسهر عیونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم ، و همهمت بذکر ربهم شفاههم و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم ، اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون » . " چه خوشبخت و سعادتمند است آنکه فرائض پروردگار خویش را انجام میدهد ، الله ، یار و حمد و قل هو الله ، کار او است ، رنجها و ناراحتیها را ، مانند سنگ آسیا دانه را ، در زیر پهلوی خود خورد میکند . شب هنگام از خواب دوری میگزیند و شب زنده داری مینماید ، آنگاه که سپاه خواب حمله میآورد زمین را فرش و دست خود را بالش قرار میدهد ، در گروهی است که نگرانی روز بازگشت ، خواب از چشمانشان ربوده ، پهلوهاشان از خوابگاههاشان جا خالی میکنند ، لبهاشان به