سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
« استاثر فاساء الاثره » عثمان راه استبداد و استیثار و مقدم داشتن خود و
خویشاوندان خویشرا بر افراد امت پیش گرفت و به شکل بسیار بدی رفتار
کرد .
٣ - عثمان مرد ضعیفی بود ، از خود ارادهای نداشت خویشاوندانش ،
مخصوصا مروان حکم که تبعید شده پیغمبر بود و عثمان او را به مدینه آورد و
کم کم به منزله وزیر عثمان شد ، سخت بر او مسلط شدند و به نام او هر
کاری که دلشان میخواست میکردند . علی ( ع ) این قسمت را انتقاد کرد و
رو در روی عثمان فرمود :
" « فلا تکونن لمروان سیقه یسوقک حیث شاء بعد جلال السن و تقضی العمر»
" [١] .
تو اکنون در با شکوه ترین ایام عمر خویش هستی و مدتت هم پایان رسیده
است با اینحال مهار خویش را به دست مروان مده که هر جا دلش بخواهد تو
را به دنبال خود ببرد .
٤ - علی مورد سوء ظن عثمان بود ، عثمان وجود علی را در مدینه مخل و مضر
به حال خود میدید ، علی تکیه گاه و مایه امید آینده انقلابیون به شمار
میرفت خصوصا که گاهی انقلابیون به نام علی شعار میدادند و رسما عزل عثمان
و زمامداری علی را عنوان میکردند ، لهذا عثمان مایل بود علی در مدینه
نباشد تا چشم انقلابیون کمتر به او بیفتد ، ولی از طرف دیگر بالعیان
میدید خیرخواهانه میان او و انقلابیون وساطت میکند و وجودش مایه آرامش
است از اینرو از علی خواست از
[١] نهج البلاغه خطبه . ١٦٢