سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
شدید و تماس با او دشوار بود . . آنکه میخواست با او همکاری کند مانند کسی بود که شتری چموش و سرمست را سوار باشد ، اگر مهارش را محکم بکشد بینیش را پاره میکند و اگر سست کند به پرتگاه سقوط مینماید . و درباره شتابزدگی و کثرت اشتباه و سپس عذر خواهی او میفرماید : " « و یکثر العثار فیها و الاعتذار منها » " . لغزشهایش و سپس پوزشخواهیش از آن لغزشها فراوان بود . در نهج البلاغه تا آنجا که من به یاد دارم از خلیفه اول و دوم تنها در خطبه شقشقیه که فقراتی از آن نقل کردیم بطور خاص یاد و انتقاد شده است . در جای دیگر اگر هست یا به صورت کلی است و یا جنبه کنایی دارد ، مثل آنجا که در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف اشاره به مساله فدک میکند . و یا در نامه ٦٢ میگوید : باور نمیکردم که عرب این امر را از من برگرداند ، ناگهان متوجه شدم که مردم دور فلانی را گرفتند و یا در نامه ٢٨ که در جواب معاویه نوشته و میگوید اینکه میگویی مرا به زور وادار به بیعت کردند ، نقصی بر من وارد نمیکند ، هرگز بر یک مسلمان عیب و عار نیست که مورد ستم واقع شود مادامی که خودش در دین خودش در شک و ریب نباشد .