سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣
گیرند .
" « هم عیش العلم و موت الجهل ، یخبرکم حلمهم ( حکمهم ) عن علمهم .
و صمتهم عن حکم منطقهم ، لا یخالفون الحق و لا یختلفون فیه . هم دعائم
الاسلام و ولائج الاعتصام ، بهم عاد الحق فی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه ،
و انقطع لسانه عن متنه عقلوا الدین عقل رعایه و وعایه لا عقل سماع و روایه
، فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل » " [١] .
آنان مایه حیات علم و مرگ جهل میباشند ، حلم و بردباریشان ( یا
حکمهائی که صادر میکنند و رایهائی که میدهند ) از میزان علمشان حکایت
میکند ، و سکوتهای به موقعشان از توام بودن حکمت با منطق آنها خبر
میدهد ، نه با حق مخالفت میورزند و نه در حق اختلاف میکنند . آنان
پایههای اسلام و وسائل احتفاظ مردمند ، به وسیله آنها حق به جای خود
برمیگردد و باطل از جائی که قرار گرفته دور میشود و زبانش از بیخ بریده
میشود ، آنان دین را از روی فهم و بصیرت و برای عمل فرا گرفتهاند ، نه
آنکه طوطی وار شنیده و ضبط کرده باشند و تکرار کنند ، همانا ناقلان علوم
فراوانند اما جانبداران آن کمند .
در ضمن کلمات قصار نهج البلاغه داستانی نقل شده که کمیل بن زیاد نخعی
گفت : امیرالمؤمنین ( ع ) ( در دوره خلافت و زمان اقامت در کوفه ) دست
مرا گرفت و با هم از شهر به طرف قبرستان خارج شهر بیرون رفتیم .
[١] نهج البلاغه خطبه . ٢٣٧