سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٤
خانه میشود و با جملههائی که کوه را از جا میکند شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار میدهد و میگوید : پسر ابو طالب چرا به گوشه خانه خزیدهای ؟ تو همانی که شجاعان از بیم تو خواب نداشتند اکنون در برابر مردمی ضعیف سستی نشان میدهی ، ایکاش مرده بودم و چنین روزی را نمیدیدم . علی خشمگین از ماجراها از طرف همسری که بینهایت او را عزیز میدارد این چنین تهییج میشود ، این چه قدرتی است که علی را از جا نمیکند ، پس از استماع سخنان زهرا با نرمی او را آرام میکند که : نه ، من فرقی نکردهام ، من همانم که بودم ، مصلحت چیز دیگر است تا آنجا که زهرا را قانع میکند و از زبان زهرا میشنود : « حسبی الله و نعم الوکیل » . ابن ابی الحدید در ذیل خطبه ٢١٥ این داستان معروف را نقل میکند : روزی فاطمه سلام الله علیها علی ( ع ) را دعوت به قیام میکرد ، در همین حال فریاد موذن بلند شد که اشهد ان محمد رسول الله علی ( ع ) به زهرا فرمود آیا دوست داری این فریاد خاموش شود ؟ فرمود : نه ، فرمود سخن من جز این نیست . اما قیام شکوهمند و منحصر به فرد علی که به آن میبالد و میگوید احدی دیگر جرات چنین کاری را نداشت .