سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
ولی قبلا یک نکته لازم است یادآوری شود و آن اینکه اختلاف نظر اشعری و غیر اشعری در این نیست که آیا باید در مسائل الهی از منابع کتاب و سنت استفاده کرد یا نه ؟ بلکه در شکل استفاده است . از نظر اشعریان استفاده باید به شکل تعبد باشد و بس . یعنی ما از آن جهت خداوند را به وحدت و علم و قدرت و سایر اسماء حسنی توصیف میکنیم که در شرع وارد شده است ، وگرنه ما نمیدانیم و نمیتوانیم بدانیم که خداوند موصوف به این اوصاف هست یا نه ؟ زیرا اصول و مبادی اینها در اختیار ما نیست ، پس ما باید بپذیریم که خدا چنین است ، ولی نمیتوانیم بدانیم و بفهمیم که خدا چنین است . نقش نصوص دینی در این زمینه اینست که ما بدانیم از نظر دین چگونه باید فکر کنیم تا همانگونه فکر کنیم و چگونه باید معتقد باشیم تا همانگونه معتقد باشیم . ولی طبق نظر مخالفان آنها این مطالب مانند هر مطلب عقلی و استدلالی دیگر قابل فهم است . یعنی اصول و مبادیء در کار است که اگر بشر درست به آن اصول و مبادیء واقف گردد میتواند آنها را فهم کند . نقش نصوص شرعی اینست که الهام بخش عقول و افکار و محرک اندیشهها است ، اصول و مبادیء لازم و قابل درک را در اختیار میگذارد . اساسا در مورد مسائل فکری تعبد معنی ندارد . اینکه انسان طبق دستور و به اصطلاح : " فرمایشی " بخواهد فکر و قضاوت کند و نتیجه بگیرد مثل اینست که در یک امر دیدنی بخواهد