سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
است به کمی و قلت موصوف نمیشود . چقدر زیبا و عمیق و پر معنی است این جمله . این جمله میگوید هر چه جز ذات حق اگر واحد است کم هم هست . یعنی چیزی است که فرض فرد دیگر مثل او ممکن است ، پس خود او وجود محدودی است و با اضافه شدن فرد دیگر بیشتر میشود . و اما ذات حق با اینکه واحد است به کمی و قلت موصوف نمیشود زیرا وحدت او همان عظمت و شدت و لانهائی وجود و عدم تصور ثانی و مثل و مانند برای اوست . این مساله که وحدت حق وحدت عددی نیست ، از اندیشههای بکر و بسیار عالی اسلامی است ، در هیچ مکتب فکری دیگر سابقه ندارد ، خود فلاسفه اسلامی تدریجا بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامی بالخصوص کلمات علی علیه السلام به عمق این اندیشه پی بردند و آنرا رسما در فلسفه الهی وارد کردند . در کلمات قدماء از حکماء اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی اثری از این اندیشه لطیف دیده نمیشود ، حکماء متاخر که این اندیشه را وارد فلسفه خود کردند نام این نوع وحدت را " وحدت حقه حقیقیه " اصطلاح کردند .
اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت حق
از جمله بحثهای نهج البلاغه بحثهائی است درباره اینکه خداوند هم اول است و هم آخر ، هم ظاهر است و هم باطن ، البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از