سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
روابط عابدانه و عاشقانه انسان است با ذات احدیت . اندیشههای نازک و ظریفی به عنوان خطابه ، دعا ، تمثیل ، کنایه ، به صورت نثر و یا نظم در این زمینه به وجود آمده است که راستی تحسین آمیز و اعجاب انگیز است . با مقایسه با اندیشههای ما قبل اسلام در قلمرو کشورهای اسلامی میتوان فهمید که اسلام چه جهش عظیمی در اندیشهها در جهت عمق و وسعت و لطف و رقت به وجود آورده است ، اسلام از مردمی که بت یا انسان و یا آتش را میپرستیدند و بر اثر کوتاهی اندیشه مجسمههای ساخته دست خود را معبود خود قرار میدادند و یا خدای لایزال را در حد پدر یک انسان تنزل میدادند و احیانا پدر و پسر را یکی میدانستند و یا رسما اهورامزدا را مجسم میدانستند و مجسمه اشرا همه جا نصب میکردند ، مردمی ساخت که مجردترین معانی و رقیقترین اندیشهها و لطیفترین افکار و عالیترین تصورات را در مغز خود جای دادند . چطور شد که یک مرتبه اندیشهها عوض شد ، منطقها تغییر کرد ، افکار اوج گرفت ، احساسات رقت یافت و متعالی شد و ارزشها دگرگون گشت ؟ " سبعه معلقه " و " نهج البلاغه " دو نسل متوالی هستند ، هر دو نسل نمونه فصاحت و بلاغتاند ، اما از نظر محتوی تفاوت از زمین تا آسمان است . در آن یکی هر چه هست وصف اسب است و نیزه و شتر و شبیخون و چشم و ابرو و معاشقه و مدح و هجو افراد ،