سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
درباره ذات حق قرار گرفته اینست که او هستی مطلق و نامحدود است ، قید
و حد به هیچ وجه در او راه ندارد ، هیچ مکان و یا زمان و هیچ شییء از او
خالی نیست ، او با همه چیز هست ولی هیچ چیز با او نیست و چون مطلق و
بی حد است بر همه چیز حتی بر زمان و بر عدد و بر حد و اندازه ( ماهیت )
تقدم دارد ، یعنی زمان و مکان و عدد و حد و اندازه در مرتبه افعال او
است و از فعل و صنع او انتزاع میشود ، همه چیز از او است و بازگشت همه
چیز به او است ، او در همان حال که اول الاولین است ، آخرالاخرین است .
اینست آنچه محور بحثهای نهج البلاغه است و در کتب فارابی و بوعلی و
ابن رشد و غزالی و خواجه نصیرالدین طوسی نشانهای از آن نمیتوان یافت .
همچنانکه استاد علامه متذکر شدهاند این بحثهای عمیق در " الهیات
بالمعنی الاخص " مبتنی بر یک سلسله مسائل دیگر است که در امور عامه
فلسفه به ثبوت رسیده است [١] و ما در اینجا نمیتوانیم به ذکر آن
مسائل و بیان مبتنی بودن این بحثها بر آن مسائل بپردازیم .
وقتی که ما میبینیم اولا مسائلی که در نهج البلاغه مطرح است که در عصر
سید رضی ، گرد آورنده نهج البلاغه ، در میان فلاسفه جهان مطرح نبوده است ،
از قبیل اینکه وحدت ذات واجب از نوع وحدت عددی نیست و عدد در مرتبه
متاخر از ذات او است ، و اینکه وجود او مساوی با وحدت است و دیگر
بسیط الحقیقه بودن
[١] همان کتاب صفحه . ١٥٧