سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤
نوع برهان خلف نیست ولی از نظر غیر مستقیم بودن و خاصیت الزامی داشتن
مانند برهان خلف است و لهذا ذهن هرگز به ملاک " وجوب وجود " دست
نمییابد و " لم " مطلب را کشف نمیکند ، بوعلی در اشارات بیان مخصوصی
دارد و مدعی میشود که با آن بیان " لم " مطلب را کشف کرده است و
لهذا برهان معروف خود را " برهان صدیقین " نامیده است ولی حکمای بعد
از او بیان او را برای توجیه " لم " مطلب کافی نشمردهاند .
در نهج البلاغه هرگز بر وجوب وجود به عنوان اصل توجیه کننده ممکنات
تکیه نشده است ، آنچه در این کتاب بر آن تکیه شده است همان چیزی است
که ملاک واقعی وجوب وجود را بیان میکند ، یعنی واقعیت محض و وجود صرف
بودن ذات حق .
حضرت استاد در همان کتاب ضمن شرح معنی یک حدیث که در توحید صدوق از
علی علیه السلام روایت شده میفرمایند :
" اساس بیان روی این اصل است که وجود حق سبحانه واقعیتی است که
هیچگونه محدودیت و نهایتی نمیپذیرد زیرا وی واقعیت محض است که هر چیز
واقعیت داری در حدود و خصوصیات وجودی خود به وی نیازمند است و هستی
خاص خود را از وی دریافت میدارد " [١] .
آری آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها
[١] همان کتاب صفحه . ١٢٦