سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
عربی نقل شده عنوانی ندارند و در آثار حکمای اسلام که از عرب و عجم پیدا
شده و آثاری از خود گذاشتهاند یافت نمیشوند . این مسائل همانطور در حال
ابهام مانده و هر یک از شراح و باحثین به حسب گمان خود تفسیر میکردند
تا تدریجا راه آنها تا حدی روشن و در قرن یازده هجری حل شده و مفهوم
گردیدند ، مانند ، مساله وحدت حقه ( وحدت غیر عددی ) در واجب ، و
مساله اینکه ثبوت وجود واجبی همان ثبوت وحدت او است ( وجود واجب چون
وجود مطلق است مساوی با وحدت است ) و اینکه واجب معلوم بالذات است
و اینکه واجب خود به خود بلا واسطه شناخته میشود و همه چیز با واجب
شناخته میشود نه به عکس . . . " [١] .
محور استدلالهای فلاسفه پیشین اسلام از قبیل فارابی و بوعلی و خواجه
نصیرالدین طوسی در مباحث مربوط به ذات و صفات و شؤون حق از وحدت و
بساطت و غنای ذاتی و علم و قدرت و مشیت و غیره " وجوب وجود " است
، یعنی همه چیز دیگر از " وجوب وجود " استنتاج میشود و خود وجوب وجود
از یک طریق غیر مستقیم اثبات میگردد ، از این راه به اثبات میرسد که
بدون فرض واجب الوجود ممکنات غیر قابل توجیه است . گرچه برهانی که بر
این مطلب اقامه میشود از
[١] نشریه سالانه مکتب تشیع ، شماره ٢ صفحه . ١٢٠