سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
معتزله پنداشتهاند ، و اگر معتزله به چنین اندیشهای رسیده بودند هرگز نفی صفات نکرده و قائل به " نیابت " ذات از صفات نمیشدند . و همچنین است آنچه در خطبه ١٨٤ درباره حدوث کلام پروردگار آمده است ممکن است توهم شود که آنچیزی که در این خطبه آمده است مربوط است به بحث در قدم و حدوث قرآن که مدتها بازار داغی در میان متکلمین اسلامی داشت و آنچه در نهج البلاغه آمده است در آن عصرها یا عصرهای بعدتر الحاق شده است . ولی اندک دقت معلوم میدارد که بحث نهج البلاغه درباره حدوث و قدم قرآن که یک بحث بی معنی است ، نیست بلکه درباره " امر " تکوینی و اراده انشائی پروردگار است ، علی میفرماید امر پرودگار و اراده انشائی پروردگار فعل اوست و به همین دلیل حادث و متاخر از ذات است و اگر قدیم و در مرتبه ذات باشد مستلزم ثانی و شریک برای ذات است : « یقول لمن اراد کونه کن فیکون ، لا بصوت یقرع و لا بنداء یسمع و انما کلامه سبحانه فعل منه انشائه و مثله لم یکن من قبل ذلک کائنا و لو کان قدیما لکان الها ثانیا » . یعنی هر چه را بخواهد باشد میگوید " باش " پس وجود مییابد ، این گفتن ، آوازی که دروازه گوشها را بکوبد و یا فریادی که شنیده شود ، نیست ، سخن او فعل او است ، و چون فعل او است حادث است و در مرتبه قبل موجود نبوده است و اگر قدیم باشد خدای دوم خواهد بود .