سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
در جای خود ثابت شده است که وجود مساوی با ظهور است ، و هر چه وجود کاملتر و قویتر باشد ظاهرتر است و بر عکس هر چه ضعیفتر و با عدم مخلوطتر باشد ، از خود و از غیر پنهانتر است . برای هر چیز دو نوع وجود است : " وجود فی نفسه " و " وجود برای ما " . وجود هر چیزی برای ما وابسته است به ساختمان قوای ادراکی ما و به شرائط خاصی که باید باشد ، و از اینرو ظهور نیز بر دو قسم است : ظهور فی نفسه و ظهور برای ما . حواس ما به حکم محدودیتی که دارد فقط قادر است موجودات مقید و محدود و دارای مثل و ضد را در خود منعکس کند ، حواس ما از آنجهت رنگها و شکلها و آوازها و غیر اینها را درک میکنند که به مکان و زمان محدود میشوند ، در یک جا هستند و در جائی دیگر نیستند ، در یک زمان هستند و در زمانی دیگر نیستند ، مثلا اگر روشنی همیشه و همه جا بطور یکنواخت میبود قابل احساس نبود ، اگر یک آواز بطور مداوم و یک نواخت شنیده شود هرگز شنیده نمیشود . ذات حق که صرف الوجود و فعلیت محض است و هیچ مکان و زمان او را محدود نمیکند نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود عین ظهور است و همان کمال ظهورش که ناشی از کمال وجودش است سبب خفای او از حواس ما است ، جهت ظهور و جهت بطون در ذات او یکی است ، او از آنجهت پنهان است که