سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
به اینکه ذات حق وجود محض و انیت صرف و واقعیت مطلقه است نظیر فرض
جهان جسمانی دیگر در کنار جهان جسمانی غیر متناهی است یعنی فرضی غیر
ممکن است .
در نهج البلاغه مکرر در این باره بحث شده است که وحدت ذات حق وحدت
عددی نیست و او با یکی بودن عددی توصیف نمیشود و تحت عدد در آمدن ذات
حق ملازم است با محدودیت او .
« الاحد لا بتاویل عدد » [١] او یک است ولی نه یک عددی .
« لا یشمل بحد و لا یحسب بعد » [٢] هیچ حد و اندازهای او را در بر
نمیگیرد و با شمارش به حساب نمیآید .
« من اشار الیه فقد حده و من حده فقد عده » [٣] هر کس بدو اشاره کند
او را محدود ساخته است و هر کس او را محدود سازد او را تحت شمارش
درآورده است .
« من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله » [٤]
هر کس او را با صفتی ( زائد بر ذات ) توصیف کند او را محدود ساخته
است و هر کس او را محدود سازد او را شماره کرده است و هر که او را
شماره کند ازلیت و تقدم او را بر همه چیز از بین برده است .
« کل مسمی بالوحده غیره قلیل » [٥] هر چیزی که با وحدت نامبرده شود
کم است جز او که با اینکه واحد
[١] خطبه . ١٥٠ [٢] خطبه . ١٨٤ [٣] خطبه . ١ [٤] خطبه . ١٥٠ [٥] خطبه . ٦٣