سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
اوصاف یک موجود محدود و متعین و ماهیت دار است :
« مع کل شیء لا بمقارنه و غیر کل شییء لا بمزایله » [١]
او با همه چیز هست ولی نه باین نحو که جفت و قرین چیزی واقع شود و در
نتیجه آن چیز نیز قرین و همدوش او باشد ، و مغایر با همه چیز است و عین
اشیاء نیست ولی نه به این وجه که از اشیاء جدا باشد و وجودات اشیاء
مرزی برای ذات او محسوب شود .
" « لیس فی الاشیاء بوالج و لا عنها بخارج » " [٢] .
او در اشیاء حلول نکرده است ، زیرا حلول مستلزم محدودیت شیء حلول
کننده و گنجایش پذیری او است ، در عین حال از هیچ چیز هم بیرون نیست
زیرا بیرون بودن نیز خود مستلزم نوعی محدودیت است .
" « بان من الاشیاء بالقهر لها و القدره علیها و بانت الاشیاء منه
بالخضوع » " [٣] .
مغایرت و جدائی او از اشیاء به این است که او قاهر و قادر و مسلط بر
آنها است ، و البته هرگز قاهر عین مقهور و قادر عین مقدور و مسلط عین
مسخر نیست و مغایرت و جدائی اشیاء از او به این نحو است که خاضع و
مسخر پیشگاه کبریائی او میباشند و هرگز آنکه در ذات خود خاضع و مسخر
است ( عین خضوع و اطاعت است ) با آنکه در ذات خود بینیاز است یکی
نیست . جدائی و مغایرت حق با اشیاء به این نحو نیست که حد و مرزی آنها
را از هم جدا کند بلکه به ربوبیت و
[١] خطبه . ١ [٢] خطبه . ١٨٤ [٣] خطبه . ١٥٠