سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦
فلسفه یونان ، نه به هدایت و الهام قرآن ، وارد این گونه مباحث شدند ،
و اگر دقیقا تعلیمات قرآن را مد نظر قرار میدادند ، خود را گرفتار این
مباحث پر پیچ و تاب نمیکردند . این افراد به همین جهت در اصالت
انتساب این قسمت از مباحث نهج البلاغه به علی علیه السلام تشکیک میکنند
.
در قرن دوم و سوم هجری گروهی از نظر شرعی با اینگونه بحثها مخالفت
کردند . این گروه مدعی بودند که بر مسلمانان فرض است که به آنچه از
ظواهر الفاظ در همان حدی که عامه مردم فهم میکنند ، فهمیده میشود متعبد
باشند و هر گونه سوال و جواب و چون و چرائی بدعت است . احیانا اگر فی
المثل کسی درباره آیه قرآن : « الرحمن علی العرش استوی »پرسش میکرد
اخم میکردند و ناراحت میشدند و طرح چنین سؤالی را ناروا میدانستند و
میگفتند : الکیفینه مجهوله و السوال بدعه . یعنی حقیقت مطلب بر ما
مجهول است و پرسش ممنوع [١] . !
در قرن سوم این گروه که بعدها اشاعره نامیده شدند بر معتزله که اینگونه
تعقلات را جایز میشمردند ، پیروز شدند و این پیروزی ضربه بزرگی بر حیات
عقلی اسلام وارد آورد . اخباریین خود ما در قرنهای دهم تا چهاردهم و
مخصوصا در قرنهای دهم و یازدهم دنباله رو افکار اشاعره بودند . این از
جنبه شرعی .
[١] رجوع شود به مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم .