سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩
یک حد معین میمانند و از آن تجاوز نمیکنند ولی انسان نقطه توقف ندارد . انسان دارای طبیعت وجودی خاص است ولی برخلاف نظر فلاسفه اصالت ماهیتی که ذات هر چیز را مساوی با ماهیت آن چیز میدانستند و هر گونه تغییر ذاتی و ماهوی را تناقض و محال میدانستند و همه تغییرات را در مرحله عوارض اشیاء قابل تصور میدانستند ، طبیعت وجودی انسان مانند هر طبیعت وجودی مادی دیگر سیال است با تفاوتی که گفته شد ، یعنی حرکت و سیلان انسان حدیقف ندارد . برخی از مفسران قرآن در تعبیرات و تاویلات خود آیه کریمه « یا اهل یثرب لا مقام لکم » را به یثرب انسانیت حمل کردهاند ، گفتهاند این انسان است که هیچ مقام معلوم و منزلگاه مشخص ندارد ، هر چه پیش برود باز میتواند به مقام بالاتر برود . فعلا کاری به این جهت نداریم که آیا حق این چنین تاویلاتی در آیات قرآن داریم یا نداریم ، مقصود اینست که علمای اسلامی انسان را این چنین میشناختهاند . در حدیث معراج ، آنجا که جبرئیل از راه باز میماند و میگوید یک بند انگشت دیگر اگر نزدیک گردم میسوزم و رسول خدا باز هم پیش میرود ، رمزی از این حقیقت نهفته است . و باز چنانکه میدانیم علمای اسلامی درباره صلوات ، که ما موظفیم وجوبا یا استحبابا بر رسول اکرم و آل اطهار او درود بفرستیم و از خداوند برای آنها رحمت