سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨
وجودی باشد بیمرز و حد ، محیط بر همه زمانها و مکانها و قاهر بر همه موجودات ، آنچنانکه ذات پروردگار چنین است ، برای چنین موجودی حرکت و تکامل محال است زیرا حرکت و تکامل عبور از نقص به کمال است و در چنین ذاتی نقص فرض نمیشود . دیگر اینکه یک موجود فاقد هر فعلیت و هر کمال بوده باشد ، یعنی امکان محض و استعداد محض و لا فعلیت محض باشد ، همسایه نیستی و در حاشیه وجود واقع شده باشد ، حقیقتی و ماهیتی نداشته باشد جز اینکه هر حقیقتی و ماهیتی و هر تعینی را میپذیرد ، چنین موجود با آنکه در ذات خود لا تعین محض است همواره در ضمن یک تعین موجود است و با آنکه در ذات خود بیرنگ و بیشکل است ، همواره در پناه یک موجود رنگدار و شکلدار قرار گرفته است . این چنین موجود همان است که فلاسفه آنرا " هیولای اولی " و یا " ماده المواد " مینامند هیولای اولی در مراتب نزولی وجود در حاشیه وجود قرار گرفته است همچنانکه ذات باریتعالی در مراتب کمال ، در حاشیه دیگر وجود قرار گرفته است با این تفاوت که ذات باریتعالی حاشیهای است که بر همه متون احاطه دارد . انسان مانند همه موجودات دیگر در وسط این دو حاشیه قرار دارد نمیتواند فاقد هر گونه تعین بوده باشد ، تفاوت انسان با سایر موجودات جهان در اینست که تکامل انسان حدیقف ندارد . سایر موجودات در