سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥
دانند با تمرد و عصیان و آزادی از هر چه رنگ تعلق پذیرد بلا استثناء و هر تقید و انقیاد و تسلیمی را بر ضد شخصیت واقعی انسان و موجب بیگانه شدن او با " خود " واقعیش میشمارند ، میگویند انسان آنگاه انسان واقعی است و به آن اندازه از واقعیت انسان بهرهمند است که فاقد تمکین و تسلیم باشد . خاصیت شیفتگی و تعلق به چیزی این است که توجه انسان را به خود معطوف میسازد و آگاهی او را از خودش سلب میسازد و او را از خود میفراموشاند و در نتیجه این موجود آگاه آزاد که نامش انسان است و شخصیتش در این دو کلمه خلاصه میشود به صورت موجودی ناخودآگاه و اسیر در میآید . بر اثر فراموش کردن خود ارزشهای انسانی را از یاد میبرد و در اسارت و وابستگی از حرکت و تعالی باز میماند و در نقطهای راکد میشود . اگر فلسفه مبارزه اسلام با دنیا پرستی احیای شخصیت انسانی است ، میبایست از هر پرستشی و از هر پابندی جلوگیری کند و حال آنکه تردیدی نیست که اسلام آزادی از ماده را مقدمه تقید به معنی ، و رهائی از دنیا را برای پابند شدن به آخرت ، و ترک خرما را برای بدست آوردن خدا میخواهد . عرفان که به آزادی از هر چه رنگ تعلق پذیرد دعوت میکند ، استثنائی هم در کنارش قرار میدهد . حافظ میگوید :
| غلام همت آنم که زیر چرخ کبود |
| زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است |