سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠
از برخی آیات دیگر نیز همین معنی به خوبی استفاده میشود ، در همه این آیات آنچه در رابطه انسان و جهان نفی شده و " نبایستنی " تلقی شده ، اینست که دنیا " نهایت آرزو " و شیئی که به آن " رضایت " داده شده و به آن قناعت شده است ، شیئی که مایه " دلخوشی " و سرگرمی است و آدمی " آرامش " خویش را در آن میخواهد بیابد ، واقع شود . این شکل رابطه است که به جای اینکه دنیا را مورد بهره برداری انسان قرار دهد انسان را قربانی ساخته و از انسانیت ساقط کرده است . در نهج البلاغه نیز به پیروی از قرآن به همین دو دسته بر میخوریم ، دسته اول که بیشترین آنها است با موشکافیهائی دقیق و تشبیهات و کنایات و استعاراتی بلیغ و آهنگی موثر ، ناپایداری جهان و غیر قابل دلبستگی آن ، تشریح شده است . و دسته دوم نتیجهگیری است که عینا همان نتیجه گیری قرآن است . در خطبه ٣٢ مردم را ابتداء به دو گروه تقسیم میکند : اهل دنیا و اهل آخرت ، اهل دنیا به نوبه خود به چهار گروه تقسیم شدهاند : گروه اول مردمی آرام و گوسفند صفت میباشند ، و هیچگونه تباهکاری نه به صورت زور و تظاهر و نه به صورت فریب و زیر پرده ، از آنها دیده نمیشود ، ولی تنها به این دلیل که عرضهاش را ندارند ، اینها آرزویش