سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٨
دسته دوم آیاتی است که صریحا مشکل ارتباط انسان را روشن میکند ، در
این آیات است که صریحا میبینیم آن شکلی که محکوم شده است " تعلق "
یعنی " بستگی " و " اسارت " و " رضایت دادن " و " قناعت کردن
" به این امور گذرا و ناپایدار است ، این آیات است که جوهر منطق قرآن
را در این زمینه روشن میکند :
١ - " « المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر
عند ربک ثوابا و خیر املا »" [١] .
ثروت و فرزندان ، آرایش زندگی دنیاست و کارهای پایدار و شایسته (
کارهای نیکی که پس از مردن انسان نیز باقی میماند و نفعش به مردم میرسد
) از نظر پاداشی که در نزد پروردگار دارند و از نظر اینکه انسان به آنها
دل ببندد و آرزوی خویش را در آنها متمرکز کند ، بهتر است .
میبینیم که در این آیه ، سخن از چیزی است که نهایت آرزو است ،
نهایت آرزو آنچیزی است که انسان به خاطر او زنده است و بدون آن ،
زندگی برایش پوچ و بیمعنی است .
٢ - « ان الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمانوا بها و
الذین هم عن آیاتنا غافلون »[٢] .
آنانکه " امید ملاقات " ما را ندارند ( میپندارند زندگی دیگری که در
آنجا پردهها
[١] سوره کهف آیه . ١٨ [٢] سوره یونس آیه . ١٠