سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦
همه سخنها درباره چگونگی ارتباط انسان و جهان است که به چه کیفیت و به چه شکل باشد ؟ در یک شکل ، انسان محو و قربانی میشود ، به تعبیر قرآن به حکم اینکه هر جوینده در حد پائینتر از هدف و کمال مطلوب خویش است " اسفل سافلین " میگردد ، پستترین ، منحط ترین ، و ساقط ترین موجود جهان میشود ، تمام ارزشهای عالی و مختصات انسانی او از میان میرود ، و در یک شکل دیگر برعکس ، دنیا و اشیاء آن فدای انسان میگردد و در خدمت انسان قرار میگیرد و انسان ارزشهای عالی خویش را باز مییابد ، اینست که در حدیث قدسی آمده است : " « یا ابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی » " . همه چیز برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا . در فصل پیش دو عبارت از نهج البلاغه به عنوان شاهد سخن که آنچه در نهج البلاغه محکوم است چگونگی حاصل ارتباط انسان و جهان طبیعت است که ما از آن به " وابستگی " و " تعلق " و امثال اینها تعبیر کردیم ، آوردیم . اکنون شواهدی از خود قرآن ، و سپس شواهد دیگری از نهج البلاغه میآوریم : آیات قرآنی درباره رابطه انسان و دنیا دو دسته است ، یک دسته زمینه و مقدمه گونهای است برای دسته دیگر ، در حقیقت دسته اول در حکم صغرا و کبرای یک