سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣
یکی اینکه آیا قرآن ، و به پیروی قرآن نهج البلاغه ، چنین بینشی دارد درباره روابط انسان و جهان ؟ آیا واقعا آن چیزی که قرآن محکوم میکند علاقه به معنی " بستگی " و کمال مطلوب قرار دادن است که رکود است و توقف است و سکون است و نیستی است و بر ضد حرکت و تعالی و تکامل است ؟ آیا قرآن ، مطلق علائق و عواطف دنیوی را در حدی که به شکل کمال مطلوب و نقطه توقف در نیاید محکوم نمیسازد ؟ دیگر اینکه اگر بنا باشد ، بسته بودن به چیزی و کمال مطلوب قرار گرفتن چیزی ، مستلزم اسارت و در بند قرار گرفتن انسان و در نتیجه رکود و انجماد او باشد چه فرقی میکند که آن چیز مورد علاقه خدا باشد یا چیز دیگر ؟ قرآن هر بستگی و بندگی را نفی کند و به هر نوع آزادی معنوی و انسانی دعوت کند ، هرگز بستگی به خدا و بندگی خدا را نفی نمیکند و به آزادی از خدا برای کمال آزادی دعوت نمینماید ، بلکه بدون تردید دعوت قرآن بر اساس آزادی از غیر خدا و بندگی خدا ، تمرد از اطاعت غیر او و تسلیم در برابر او ، استوار است . کلمه " لااله الاالله " که پایه اساسی بنای اسلام است بر نفیی و اثباتی