سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
مستمند و محروم آنگاه که در کنار افرادی برخوردار و مرفه قرار میگیرد
رنجش مضاعف میگردد ، از طرفی رنج ناشی از تهیدستی و دستنارسی به
ضروریات زندگی ، و از طرف دیگر رنج احساس تاخر و عقب ماندگی از
حریفان .
بشر بالطبع نمیتواند تحمل کند که دیگران که مزیتی بر او ندارند بخورند
و بنوشند و بپوشند و قهقهه مستانه بزنند و او تماشاچی باشد و نظاره کند .
آنجا که اجتماع به دو نیم میشود : برخوردار و محروم ، مرد خدا احساس
مسؤولیت میکند ، در درجه اول کوشش مرد خدا اینست که به تعبیر
امیرالمؤمنین ( ع ) وضع موجود مبنی بر پر خوری ظالم و گرسنگی مظلوم را
دگرگون سازد و این پیمان خدا است که با دانایان امت ( ١ " و در درجه
دوم با ایثار و تقسیم آنچه در اختیار دارد به ترمیم وضع نابسامان
مستمندان میکوشد ، اما همینکه میبیند " کشته از بس که فزون است کفن
نتوان کرد " وقتی که میبیند عملا راه برخوردار کردن و رفع نیازمندیهای
مستمندان مسدود است با همدردی و همسطحی و شرکت عملی در غم مستمندان ،
بر زخمهای دل مستمندان مرهم میگذارد .
همدردی و شرکت در غم دیگران مخصوصا در مورد پیشوایان امت که چشمها به
آنان دوخته است اهمیت
[١] . . . اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب
مظلوم » .