سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩
کانون جسم ، منبع مستقلی است برای لذات و آلام . روح نیز به نوبه خود بلکه بیش از بدن نیازمند به تغذیه و تهذیب و تقویت و تکمیل است . روح از بدن و سلامت آن و نیرومندی آن بینیاز نیست ، اما بدون شک غرقه شدن در تنعمات مادی و اقبال تمام به لذت گرائی جسمانی مجال و فراغتی برای بهره برداری از کانون روح و منبع بیپایان ضمیر ، باقی نمیگذارد و در حقیقت نوعی تضاد میان تمتعات روحی و تمتعات مادی اگر به صورت غرقه شدن و محو شدن و فانی شدن در آنها باشد وجود دارد . مساله روح و بدن مساله رنج و لذت نیست ، چنین نیست که هر چه مربوط به روح است رنج است و هر چه مربوط به بدن است لذت . لذات روحی بسی صافتر ، عمیقتر ، با دوامتر از لذات بدنی است ، روآوری یک جانبه به تمتعات مادی و لذات جسمانی در حاصل جمع ، از خوشی و لذت و آسایش واقعی بشر میکاهد . لهذا آنگاه که میخواهیم به زندگی رو آوریم و از آن بهره بگیریم و بدان رونق و صفا و شکوه و جلال ببخشیم و آنرا دلپسند و زیبا سازیم نمیتوانیم از جنبههای روحی صرف نظر کنیم . با توجه به این سه اصل است که مفهوم زهد اسلامی روشن میشود ، و با توجه به این سه اصل است که روشن میشود ، و با توجه به این سه اصل است که روشن میگردد چگونه اسلام رهبانیت را طرد میکند ، اما زهدگرائی را در عین جامعه گرائی و در متن زندگی