سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
قیام در برابر خوارج بود . " « فانا فقات عین الفتنه و لم یکن لیجترا علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها » " . تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم ، احدی غیر از من جرات بر چنین اقدامی نداشت ، هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته هاری آن فزونی یافته بود . تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مؤمن نافذ الایمانی را به تردید وا میداشت ، جوی تاریک و مبهم ، و فضائی پر از شک و دو دلی به وجود آمده بود . آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد پیشانیشان و سرزانوهاشان پینه بسته بود ، زاهدانه میخوردند و زاهدانه میپوشیدند و زاهدانه زندگی میکردند . زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود ، اما روح اسلام را نمیشناختند و ثقافت اسلامی نداشتند ، همه کسریها را با فشار بر روی رکوع و سجود میخواستند جبران کنند . تنگ نظر ، ظاهر پرست ، جاهل و جامد بودند و سدی بزرگ در برابر اسلام . علی به عنوان یک افتخار بزرگ میفرماید : این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم ، پیشانیهای پینه بسته اینها و جامههای زاهدانه و زبانهای دائم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند ، من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به