سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
خداوند برای من به موجب اینکه ولی امر و حکمران شما هستم حقی بر شما قرار داده است و برای شما نیز بر من همان اندازه حق است که از من بر شما . همانا حق برای گفتن ، وسیعترین میدانها و برای عمل کردن و انصاف دادن ، تنگترین میدانها است . حق به سود کسی جریان نمییابد مگر آنکه به زیان او نیز جاری میگردد و حقی از دیگران بر عهدهاش ثابت میشود ، و بر زیان کسی جاری نمیشود و کسی را متعهد نمیکند مگر اینکه به سود او نیز جاری میگردد و دیگران را درباره او متعهد میکند " . چنانکه ملاحظه میفرمائید ، در این بیان همه سخن از خدا است و حق و عدالت و تکلیف و وظیفه ، اما نه به این شکل که خداوند به بعضی از افراد مردم فقط حق اعطاء فرموده است و آنها را تنها در برابر خود مسؤول قرار داده است ، و برخی دیگر را از حقوق محروم کرده آنان را در مقابل خودش و صاحبان حقوق ، بی حد و نهایت مسؤول قرار داده است و در نتیجه عدالت و ظلم میان حاکم و محکوم مفهوم ندارد . و هم در آن خطبه میفرماید : " « و لیس امرؤ و ان عظمت فی الحق منزلته و تقدمت فی الدین فضیلته بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه ولا امرؤ و ان صغرته النفوس و اقتحمته العیون بدون ان یعین علی ذلک او یعان علیه » " . هیچکس هر چند مقام و منزلتی بزرگ