سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
مبادی اولی است که در استدلالها و استنتاجها به کار میرود ، در اینست که چه نوع اصول و مبادئی نقطه اتکاء و پایه استدلال و استنتاج قرار گرفته باشد ، اینجا است که تفکرات و استنتاجات متفاوت میگردد . در مسائل علمی تقریبا طرز تفکرها در هر زمانی میان آشنایان با روح علمی زمان یکسان است ، اگر اختلافی هست میان تفکرات عصرهای مختلف است ولی در مسائل اجتماعی حتی مردمان همزمان نیز همسان و همشکل نیستند و این خود رازی دارد که اکنون مجال بحث در آن نیست . بشر در برخورد با مسائل اجتماعی و اخلاقی خواه ناخواه به نوعی ارزیابی میپردازد . در ارزیابی خود برای آن مسائل درجات و مراتب یعنی ارزشهای مختلف قائل میشود و بر اساس همین درجه بندیها و طبقه بندیها است که نوع اصول و مبادئی که به کار میبرد با آنچه دیگری ارزیابی میکند متفاوت میشود و در نتیجه طرز تفکرها مختلف میگردد . مثلا عفاف ، خصوصا برای زن ، یک مساله اجتماعی است ، آیا همه مردم در ارزیابی خود درباره این موضوع یک نوع فکر میکنند ؟ البته نه ، بینهایت اختلاف است ، برخی از مردم ارزش این موضوع را به حد صفر رسانده اند . پس این موضوع در اندیشه و تفکرات آنان هیچ نقش مؤثری ندارد و بعضی بینهایت ارزش قائلند و با نفی این ارزش برای حیات و زندگی ارزش