سیری در نهج البلاغه - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
حقی در برابر حقی دیگر قرار میگیرد ، هر حقی به نفع یک فرد و یا یک
جمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد میکند ، هر حقی آنگاه الزام
آور میگردد که دیگری هم وظیفه خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد
انجام دهد .
پس از آن چنین به سخن ادامه میدهد :
« و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق
الرعیه علی الوالی ، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل ، فجعلها نظاما
لانفسهم و عزا لدینهم ، فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه
الا باستقامه الرعیه ، فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه و ادی الوالی الی
الرعیه حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل و
جرت علی اذلالها السنن فصلح بذلک الزمان و طمع فی بقاء الدوله و یئست
مطامع الاعداء » . . . [١] .
یعنی بزرگترین این حقوق متقابل ، حق حکومت بر مردم و حق مردم بر
حکومت است ، فریضه الهی است ، که برای همه بر همه حقوقی مقرر فرموده ،
این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزت دین آنان قرار داده است ،
مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومتشان صالح باشد و
حکومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت استوار و با استقامت
شوند . هرگاه توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم
را ادا کند ، آنوقت است که " حق " در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد ،
آنوقت است که ارکان دین به پا خواهد خاست آن وقت است که نشانهها و
علائم عدل بدون هیچگونه انحرافی ظاهر خواهد شد و آن وقت است که سنتها در
مجرای خود قرار خواهد
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ٢١٤