برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣ - ادامه سوره بقره
مىسپارند و مهمترين مقدسات را زير پا مىنهند! و در ادامه مىافزايد: در آن هنگام كه از ابراهيم (ع) پرسيد خداى تو كيست كه به سوى او دعوت مىكنى؟ «ابراهيم گفت: همان كسى كه زنده مىكند و مىميراند» (إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ).
در حقيقت ابراهيم (ع) بزرگترين شاهكار آفرينش يعنى قانون حيات و مرگ را به عنوان نشانه روشنى از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت.
ولى نمرود جبار، راه تزوير و سفسطه را پيش گرفت و براى اغفال مردم و اطرافيان خود «گفت من نيز زنده مىكنم و مىميرانم» و قانون حيات و مرگ در دست من است (قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ).
ولى ابراهيم (ع) براى خنثى كردن اين توطئه، دست به استدلال ديگرى زد كه دشمن نتواند در برابر ساده لوحان در مورد آن مغالطه كند، «ابراهيم گفت: خداوند خورشيد را (از افق مشرق) مىآورد (اگر تو راست مىگويى كه حاكم بر جهان هستى مىباشى) خورشيد را از طرف مغرب بياور»! (قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ).
اينجا بود كه «آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد» (فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ).
آرى! «خداوند قوم ظالم را هدايت نمىكند» (وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ).
و به اين ترتيب آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام، خاموش و مبهوت و ناتوان گشت و نتوانست در برابر منطق زنده ابراهيم (ع) سخنى بگويد.
(آيه ٢٥٩)- در اين آيه سرگذشت يكى ديگر از انبياء پيشين بيان شده، كه مشتمل بر شواهد زندهاى بر مسائل معاد است.
آيه اشاره به سرگذشت كسى مىكند كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشاميدنى و خوراكى همراه داشت از كنار يك آبادى گذشت در حالى كه به شكل وحشتناكى در هم ريخته و ويران شده بود و اجساد و استخوانهاى پوسيده ساكنان آن به چشم مىخورد هنگامى كه اين منظره وحشتزا را ديد گفت چگونه خداوند اين مردگان را زنده مىكند؟ شرح بيشتر اين ماجرا را از