نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٥
١٢ / ١١
مستجاب شدن نفرين اسحاق بن عمّار در حقّ همسايه اش كه او را مى آزرد
١٠٩٠.الكافى ـ به نقل از اسحاق بن عمّار ـ: به امام صادق عليه السلام از دست همسايه اى كه داشتم و آزار و اذيّت هايى كه از او مى ديدم، شكايت كردم . فرمود : «نفرينش كن» . من نفرين كردم ؛ امّا نتيجه اى نديدم . دوباره خدمت امام عليه السلام رفتم و شكايت كردم . فرمود : «او را نفرين كن» . گفتم : فدايت شوم ! نفرين كردم ؛ امّا نتيجه اى نديدم . فرمود : «چگونه نفرينش كردى؟». گفتم : هرگاه به او برخوردم ، نفرينش كردم . فرمود : «زمانى كه از تو گذشت و دور شد ، نفرينش كن» . من اين كار را كردم و چندى نگذشت كه خداوند ، مرا از شرّ او آسوده ساخت .
١٢ / ١٢
مستجاب شدن دعاى پيرى از خاندان سعد براى باز ستاندن حقّش
١٠٩١.كتاب من لا يحضره الفقيه ـ به نقل از پيرمردى از خاندان سعد ـ: ميان من و مردى از اهالى مدينه اختلاف بسيار مهمّى بود . خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و ماجرا را به ايشان بازگو كردم و گفتم : چيزى به من بياموزيد، بلكه خداوند ، حقّ مرا از او بستاند . فرمود : «هرگاه قصد دشمن كردى، ميان قبر و منبر [پيامبر صلى الله عليه و آله ]، يا اگر خواستى در منزلت، دو يا چهار ركعت نماز بخوان و از خدا بخواه كه تو را يارى دهد، و مقدارى از آنچه دارى ، بردار و به نخستين مستمندى كه برخوردى ، صدقه بده» . طبق دستور امام عليه السلام عمل كردم و خداوند حاجتم را بر آورد و زمينم را به من برگرداند .