نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥١
شده اند كه اسم اعظم، مركّب از حروفى است كه آن حروف و نحوه تركيب آنها را هر كسى نمى داند، و اگر كسى به آن دست بيابد، همه موجودات، در برابرش خاضع مى شوند و به فرمانش در مى آيند. به نظر افسونگران و دعانويسان [ كه به علوم غريبه معتقدند] ، اسم اعظم، داراى لفظى است كه به حسب طبعْ دلالت بر آن مى كند، نه به حسب وضع لغوى . چيزى كه هست، تركيب حروف آن، به حسب اختلاف حوايج و مقاصد، مختلف مى شود و براى به دست آوردن آن، راه هاى مخصوصى هست، كه نخست، حروف آن را از آن راه ها به دست مى آورند و سپس آنها را در هم مى آميزند و با آنها دعا مى كنند، و تفصيل آن، محتاج به مراجعه به آن فن است. در بعضى روايات نيز اندكْ اِشعارى به اين معنا هست ، مثل آن روايتى كه مى گويد: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، نسبت به اسم اعظم، نزديك تر است از سفيدىِ چشم به سياهى آن» و آن روايتى كه مى گويد: «اسم اعظم، در آية الكرسى و اوّل سوره آل عمران است» و نيز روايتى كه مى گويد: «حروف اسم اعظم، در سوره حمد پراكنده اند و امام، آن حروف را مى شناسد و هر وقت بخواهد، آنها را تركيب مى كند و با آنها دعا مى كند و در نتيجه، دعايش مستجاب مى شود» و نيز اين روايت كه : «آصف بن بَرخيا، وزير سليمان، با حروفى از اسم اعظم كه پيشش بود، دعا كرد و توانست تخت بِلقيس، ملكه سبأ را در مدّتى كمتر از چشم بر هم زدن، نزد سليمان حاضر سازد» و يا اين روايت كه : «اسم اعظم، مركّب از ٧٣ حرف است و خداوند، ٧٢ حرف از اين حروف را در ميان پيامبرانش تقسيم كرده، و يكى را در علم غيب، به خودش اختصاص داده است». همچنين، روايات ديگرى هستند كه اِشعار دارند بر اين كه اسم اعظم، مركّب