نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨٧
باب دوازدهم : داستان هايى درباره اجابت دعا
١٢ / ١
مستجاب شدن دعاى جوان فلج
١٠٧٨.مهج الدعوات ـ به نقل از امام حسين عليه السلام ـ: در يك شب تاريك كم نور كه طواف ، خلوت بود و زائران ، خفته بودند و چشم ها آرام گرفته بود، با على بن ابى طالب عليه السلام در طواف بودم كه شنيد كسى با آوازى سوزناك و غمناك و برخاسته از دلى دردمند ، استغاثه مى كند و به خدا پناه مى جويد و از او رحم مى طلبد و مى گويد : اى آن كه دعاى درمانده را در تاريكى ها جواب مى دهى! اى زداينده رنج و بلا و بيمارى! زائران تو ، پيرامون خانه مى خوابند و بيدار مى شوند و دعا مى كنند ، در حالى كه چشمان تو ـ اى پاينده ـ هرگز نمى خوابد به جود و بخشندگى ات از گناه من در گذر اى آن كه جمله خلائق در حرم ، او را نشان مى دهند اگر عفو تو شامل حال گنهكار نشود پس چه كسى گنهكاران را مورد لطف قرار دهد؟ [پدرم] به من فرمود : «اى ابا عبد اللّه ! آيا شنيدى اين صدايى را كه از گناهانش مى گويد و از پروردگارش كمك مى جويد؟». گفتم : آرى، شنيدم . فرمود : «جستجويش كن ، شايد او را بيابى» . من كورمال كورمال در تاريكى پيش رفتم و از لابه لاى خفتگان گذشتم و چون به ميان ركن و مقام رسيدم، شبحى راست به نظرم رسيد. دقّت كردم ، ديدم كسى ايستاده است . گفتم : سلام بر تو ، اى بنده اى كه به گناه ، اقرار مى كنى و پوزش مى خواهى و آمرزش مى طلبى و پناه مى جويى . پسر عموى پيامبر خدا تو را مى خواهد . به حقّ خدا اجابتش كن . او سريع سجود و قعودش را به هم آورد و نمازش را سلام داد و بى آن كه سخنى بگويد ، با دستش اشاره كرد كه پيشاپيش او حركت كنم . من به راه افتادم و او را نزد امير مؤمنان عليه السلام آوردم و گفتم : بفرماييد، آوردَمَش . امير مؤمنان نگاهش كرد و جوانى خوب رو و آراسته ديد . فرمود : «از كدام طايفه اى؟». جوان گفت : از يكى از طوايف عرب . فرمود : «چگونه است حال تو، و گريه و استغاثه ات براى چيست؟». گفت: حالم، حال كسى است كه به كيفر عاقّ والدين گرفتار آمده و در تنگى است و بدبختى ، اسيرش ساخته و اندوه ، او را در ميان گرفته و مردّد است و دعايش مستجاب نمى شود . على عليه السلام به او فرمود : «چرا چنين است؟». گفت : من در ميان عرب ، روزگار به بازى و طرب مى گذرانيدم و در رجب و شعبان ، پيوسته سرگرم معصيت بودم و خداى مهربان را در نظر نمى داشتم . پدرى دلسوز داشتم كه مرا از مجازات هاى روزگار بر حذر مى داشت و از عذاب دوزخ بيم مى داد و مى گفت : از دست تو ، چه ناله ها و شِكوه ها كه نكردند اين روشنايى و تاريكى، و روزان و شبان و ماه ها و سال ها، و فرشتگان بزرگوار الهى . و هرگاه زياد پند و اندرزم مى داد ، بر او بانگ مى زدم و تندى مى كردم و مى پريدم و او را مى زدم . روزى ، قصد سكّه هايى را كردم كه در خيمه بود و رفتم تا آنها را بردارم و خرج بُلهوسى هاى خود كنم ، كه پدرم مانعم شد . من او را به باد كتك گرفتم و دستش را پيچاندم و سكّه ها را برداشتم و رفتم . پدرم دستش را به طرف زانوانش برد تا از جايش برخيزد ؛ امّا از شدّت درد و ناراحتى نتوانست دستانش را حركت دهد. پس شروع به خواندن اين ابيات كرد : ميان من و مُنازل ، خويشاوندى بود درست آن سان كه باران خواه ، طلب باران مى كند و او را پروراندم تا كه نيرو گرفت و قامت افراشت آن سان كه چون بايستد ، گردنش با گردن گاو نر برابرى كند آن گاه كه كودك بود ، به او از خوراك مى خوراندم ـ هرگاه گرسنه مى شد ـ بهترين و لذيذترينش را امّا همين كه به عنفوان جوانى اش رسيد و زبانش چونان نيزه رُدَينى [١] تيز گشت مالم را به ستم گرفت و دستم را همى پيچاند خدا كه بالا دست اوست ، دستش را بيچاند! سپس به خدا سوگند خورد كه به بيت اللّه الحرام برود و از خدا دادخواهى كند . هفته ها روزه گرفت و نماز خواند و دعا كرد و سپس بر اشتر تيزرو خود نشست و به سرعت ، پهنه بيابان را پيمود و درّه ها را در نورديد و كوه ها و تپّه ها را پشت سر نهاد تا اين كه در روز حجّ اكبر به مكّه رسيد . از اشترش پياده شد و به سوى خانه خدا رفت و سعى و طواف كرد و به پرده هاى كعبه چنگ در زد و زارى كنان اين ابيات را خواند : اى خدايى كه حاجيان به سويش با تحمّل رنج مى آيند و [نيز با] پيمودن فراز و نشيب ها، از دورترين سرزمين ها من نزد تو آمده ام، اى كسى كه نوميد نمى سازد آن را كه به زارى، به يكتايى و بى نيازى بخواندش! اين ، مُنازل است كه از عاق شدن من مى هراسد پس، حقّ مرا ـ اى خداوند جبّار ـ از فرزندم بستان چنين كه به يارى خود، نيمه بدنش را فلج گردانى اى خداوند پاكى كه نه زاده كسى هستى و نه فرزندى دارى! جوان گفت : سوگند به آن خدايى كه آسمان را افراشت و آب از دل خاك بر جوشاند، هنوز دعايش به پايان نرسيده بود كه اين بلايى كه مى بينى ، به سرم آمد . سپس دست راستش را برهنه ساخت. ديديم نيمه راست بدنش فلج است . [جوان ادامه داد :] من سه سال از او خواهش نمودم تا در همان جايى كه نفرينم كرده است ، براى شفايم دعا كند ؛ امّا نمى پذيرفت ، تا اين كه امسال پذيرفت و من او را بر اشترى كه ده ماهه باردار بود ، نشاندم و به اميد بهبود، شتابان به راه افتاديم و چون به اراك [٢] و كناره وادى سياك [٣] رسيديم، پرنده اى در تاريكى شب پريد و شترى كه پدرم سوارش بود ، رم كرد و او را به تَه وادى انداخت و ميان دو سنگ ، خُرد شد و من او را همان جا به خاك سپردم . بدتر از اين بلايى كه به سرم آمده ، آن است كه به «گرفتار نفرين پدر» معروف شده ام . امير مؤمنان عليه السلام به ا�� فرمود : «فريادرسى [خداوند] ، تو را در رسيده است . آيا دعايى را به تو نياموزم كه پيامبر خدا آن را به من آموخت و نام اكبر و اعظم و عزيز و اكرمِ خداوند در آن است و هر كس با آن خدا را بخواند ، اجابتش مى كند و به هر كس با آن از او درخواست كند ، عطا مى فرمايد و به واسطه آن ، اندوه را مى گسارد و رنج را مى زدايد و غم را مى برد و بيمار را شفا مى بخشد و پريشانى را به سامان مى آورد و نيازمند را بى نياز مى گرداند و قرض را ادا مى كند وچشم زخم را دفع مى كند وگناهان را مى آمرزد وعيب ها را مى پوشاند و هر ترسانى را از گزند هر شيطان پليد و ستمكارِ حق ستيز در امان مى دارد؟ اگر آن كه فرمان بردار خداست ، با اين دعا كوهى را نفرين كند ، آن كوه از جاى مى جنبد، يا اگر بر مرده اى بخواند ، خداوند او را دوباره زنده مى كند و اگر بر آب بخواندش ، بر آن راه مى رود، به شرط آن كه دچار غرور نگردد . پس، اى مرد! از خدا بترس ـ كه دل من بر تو به رحم آمده است ـ و نيّتْ با خدا راست دار كه اين دعا را براى معصيت او نخوانى و نيز آن را جز به كسى كه در دينت بدو اعتماد دارى ، نياموزى! كه اگر نيّتْ خالص گردانى ، خداوند ، دعايت را مستجاب مى گرداند و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله را در خوابت مى بينى كه تو را به بهشت و اجابت دعا نويد مى دهد» . شادمانى من از فايده اين دعا ، بيشتر از شادمانى آن مرد از بهبودش و رفع بلايش بود؛ زيرا من اين دعا را از امير مؤمنان نشنيده بودم و تا پيش از آن هنگام ، چنين دعايى را نمى شناختم . امير مؤمنان، سپس فرمود : «دوات و كاغذى برايم بياور و آنچه را به تو املا مى كنم ، بنويس» و من دستور او را اجرا كردم . آن دعا اين است : «به نام خداوند مهرگستر مهربان . بار خدايا! از تو درخواست مى كنم به حقّ نامَت، اى صاحب شكوه و ارج! اى زنده، اى پاينده! اى زنده اى كه معبودى جز تو نيست! اى آن كه هيچ كس جز خودِ او نمى داند كه او چيست و كجاست و چگونه است! اى صاحب مُلك و ملكوت! اى صاحب عزّت و جبروت! اى پادشاه، اى پاك! اى سلام، اى مؤمن [به حقيقت حقّ خود] ، اى نگهبان! اى عزّتمند، اى جبّار، اى متكبّر ! اى آفريننده، اى پديدآورنده، اى صورتگر! اى سودرسان، اى دوستدار! اى ستودنى، اى پرستيدنى! اى دور، اى نزديك، اى پاسخ دهنده! اى ناظر، اى حسابگر! اى نو آفرين، اى با رفعت، اى بلند آستان! اى شنوا، اى دانا! اى با حكمت، اى بزرگوار، اى ديرين ! اى والا، اى بزرگ! اى مهروَرز، اى بنده نواز! اى جزا دهنده، اى آن كه از او يارى مى خواهند! اى بِشكوه، اى زيبا! اى سرپرست، اى ضامن! اى دستگير، اى عطابخش! اى شريف، اى راهنما! اى هدايتگر، اى آغازگر! اى آغاز، اى پايان! اى پيدا، اى پنهان! اى حاكم، اى داور! اى دادگر، اى فزون! اى واصل، اى پاك، اى پاك كننده! اى توانا، اى بااقتدار! اى بزرگ، اى بزرگ منش ! اى يكتا، اى بى نياز! اى كسى كه نزاده و زاده نشده است و هيچ كس همتاى او نيست، و نه همسرى دارد و نه دستيارى ، و نه مشاورى براى خود برگزيده، و نه نياز به پشتيبانى دارد، و هيچ خدايى با او نبوده است و نيست! معبودى جز تو نيست و بسى برتر از آنى كه منكران ( / ستمكاران) مى گويند . اى دانا، اى بلندمرتبه، اى عالى مقام! اى گشاينده، اى گره گشا! اى ياور، اى ظفرمند! اى نابودكننده ( / دريابنده)، اى انتقام گيرنده! اى برانگيزنده، اى ارث برنده! اى آغاز، اى جوينده، اى چيره! اى كسى كه هيچ گريزنده اى از چنگ او نمى تواند گريخت! اى توبه پذير، اى بازگشت كننده [به سوى بنده گنهكار]، اى بخشنده! اى سبب ساز! اى گشاينده درها! اى كسى كه هر جا خوانده شود ، پاسخ مى دهد! اى پاك ، اى قدردان! اى عفو كننده، اى آمرزگار! اى نور انوار! اى تدبيركننده امور! اى لطيف، اى باخبر! اى متجبِّر (بركنار از آنچه شايسته او نيست)، اى روشنايى بخش! اى بينا، اى پشتيبان! اى بزرگ، اى تك! اى فرد، اى بى نياز! اى تكيه گاه، اى بسنده! اى احسان كننده، اى نيكوكار! اى شفابخش، اى وفادار ( / كامل كننده)، اى عافيت بخش ! اى نعمت دهنده، اى فزونى بخش! اى سخاوتمند، اى منحصر به فرد ! اى فرادست چيره! اى پادشاه توانا! اى نهانِ آگاه از نهان ها! اى كسى كه چون عبادتش كنند ، قدردانى مى كند! اى كسى كه چون معصيتش كنند ، مى آمرزد و پرده پوشى مى كند! اى كسى كه در انديشه نمى گنجد، و هيچ ديده اى او را در نمى يابد، و هيچ رد و نشانى بر او پوشيده نيست! اى روزى دهنده بشر! و اى تقدير كننده همه مقدّرات ! اى بلندجايگاه! اى استوار اركان! اى تغييردهنده زمان! اى پذيرنده قربانى! اى بنده نواز و با احسان! اى صاحب عزّت و سلطنت! اى مهربان، اى مهرگستر! اى عظيم الشأن! اى آن كه هر دمى در كارى است! اى آن كه هيچ كارى او را از كارى ديگر باز نمى دارد ! اى شنونده آواها! اى اجابت كننده دعاها! اى برآورنده تقاضاها! اى برطرف كننده نيازها! اى فرو فرستنده بركت ها! اى رحم كننده بر اشك ها! اى درگذرنده از لغزش ها! اى زداينده اندوه ها! اى صاحب خوبى ها! اى بالا برنده درجات! اى عطاكننده خواسته ها! اى زنده كننده مرده ها! اى آگاه از نيّت ها، اى بازگرداننده آنچه از دست رفته! اى آن كه آواها بر او در هم نمى شوند! اى آن كه درخواست ها[ ى بى شمار بندگان] او را به ستوه نمى آورند، و تاريكى ها او را فرو نمى گيرند! اى روشنايى زمين و آسمان ها ! اى نعمت هايت سرشار! اى دفع كننده خشم ها (انتقام ها)! اى پديدآورنده جان ها! اى گردآورنده امّت ها! اى شفادهنده بيمارى ها! اى آفريننده روشنى و تاريكى ها! اى با جود و كَرَم! اى آن كه هيچ كس بر عرش او گام نمى نهد ! اى سخاوتمندتر از هر سخاوتمندى! اى كريم تر از هر كريمى! اى شنواترينِ شنوايان! اى بيناترينِ بينايان! اى پناه پناهجويان! اى آرام بيمناكان! اى پشت پناهندگان! اى حامى اهل ايمان! اى فريادرس فريادخواهان! اى هدف نهايى جويندگان ! اى يار هر غريب! اى همدم هر تنها! اى پناه هر گريخته! اى سرپناه هر آواره! اى نگهبان هر گم گشته! اى رحم كننده بر پير سال خورده! اى روزى دهنده كودك خردسال! اى ترميم كننده استخوان شكسته! اى آزادكننده هر دربند! اى بى نيازكننده بينواى درويش! اى حامى ترسانِ پناهخواه! اى آن كه تدبير و تقدير به دست اوست! اى آن كه دشوار برايش سهل و آسان است! اى كسى كه نياز به تفسير ندارد! اى آن كه بر هر چيزى تواناست! اى آن كه از هر چيزى آگاه است! اى آن كه به هر چيزى بيناست ! اى فرستنده بادها! اى شكافنده صبح! اى برانگيزاننده جان ها! اى صاحب جود و سخا! اى آن كه هر كليدى در دست اوست! اى شنونده هر آوا! اى آن كه هيچ چيز از او فوت نمى شود! اى زنده كننده هر موجودى پس از مرگ ! اى ساز و برگ من در روزگار سختى! اى نگهبان من در غربت! اى همدم تنهايى ام! اى ولىّ نعمتم! اى پناه من ، آن گاه كه همه راه ها به رويم بسته شود و نزديكان ، مرا فرو گذارند و ياران ، دَست از يارى ام بدارند ! اى پشت و پناهِ آن كه پشت و پناهى ندارد! اى تكيه گاه آن كه تكيه گاهى ندارد! اى اندوخته آن كه اندوخته اى ندارد! اى پناهگاه آن كه پناهگاهى ندارد! اى پايه براى آن كه پايه اى ندارد! اى فريادرس آن كه فريادرسى ندارد! اى پناه دهنده آن كه پناه دهى ندارد ! اى همسايه ديوار به ديوار من! اى پايه استوار من! اى معبود راستين من! اى خداوند خانه باستانى! اى مهربان، اى همراه! اين حلقه تنگ را از من بگشاى، و هر غم و اندوه و گرفتارى اى را از من دور گردان، و شرّ آنچه را طاقت ندارم ، از من بگردان، و در آنچه طاقت دارم ، كمكم فرما . اى برگرداننده يوسف به آغوش يعقوب! اى برطرف كننده رنج ايّوب! اى آمرزنده گناه داوود! [٤] اى رهاننده عيسى بن مريم از چنگ يهود! اى اجابت كننده نداى يونس در تاريكى ها! اى برگزيننده موسى با كلمات! اى آن كه خطاى آدم را بخشود، و ادريس را با لطف خود، بالا برد ! اى آن كه نوح را از غرق شدن ، نجات داد! اى آن كه عاديان نخستين و ثمود را نابود كرد و [حتّى يك نفر را هم ]بر جاى ننهاد، و [نيز] پيش از آن ، قوم نوح را ـ كه ستمكارتر و طغيانگرتر بودند ـ و شهرها[ ى سدوم و عاموره] را فرو افكند ! اى آن كه خانه هاى قوم لوط را بر سرشان آوار ساخت و قوم شعيب را از ميان برداشت ! اى آن كه ابراهيم را به دوستى برگزيد! اى آن كه موسى را همسخن خويش گرفت و محمّد را ـ كه درود خداوند بر همه ايشان باد ـ حبيب خود گردانيد ! اى دهنده حكمت به لقمان و بخشنده چنان پادشاهى اى به سليمان كه پس از او هيچ كس را نسزد! اى آن كه ذو القرنين را بر شاهان زورمند نصرت داد! اى آن كه به خضر، [آبِ] زندگى داد و خورشيد را كه غروب كرده بود ، براى يوشع بن نون برگرداند! اى آن كه مادر موسى را قوّت قلب داد و مريم ، دخت عمران را پاك دامن داشت! اى آن كه يحيى بن زكريّا را از گناه نگه داشت و خشم را در موسى فرو نشانيد! اى آن كه مژده يحيى را به زكريّا داد! اى آن كه اسماعيل را از ذبح شدن رهانيد! اى آن كه قربانى هابيل را پذيرفت و قابيل را ملعون قرار داد! اى در هم شكننده گروه هاى متّحدشده [در جنگ احزاب]! بر محمّد و خاندان محمّد و بر همه پيامبران مُرسَل و فرشتگان مقرّبت، و بر اهل طاعتت درود فرست . و از تو به هر درخواستى كه فردِ مورد رضايت تو با آن از تو درخواست كرد و اجابت او را حتمى نمودى، درخواست مى كنم اى خدا ، اى خدا ، اى خدا! اى مهربان ، اى مهرگستر! اى مهربان ، اى مهرگستر! اى مهربان! اى مهرگستر! اى صاحب شُكوه و ارج، اى صاحب شُكوه و ارج، اى صاحب شُكوه و ارج! به آن ، به آن ، به آن ، به آن ، به آن ، به آن ، به آن ، از تو درخواست مى كنم به هر نامى كه با آن خويشتن را ناميدى، يا در كتابى از كتاب هايت نازل كردى، يا در علم غيب به انحصار خودت درآوردى، و به گرهگاه هاى عزّت عرشت، و پايانه هاى رحمت در كتابت، و به آنچه [از كلمات خداوند] كه اگر همه درخت هاى زمين مداد شوند و اين دريا و هفت درياى ديگر ، مركّب شوند ، باز كلمات خدا تمام نمى شوند ـ كه خدا عزّتمند و با حكمت است ـ و از تو درخواست مى كنم به نام هاى نيكويت كه در كتاب خود آنها را بيان كرده اى و فرموده اى : «و نام هاى نيكو ، همه متعلّق به خدايند. پس ، او را به اين نام ها بخوانيد» ، و فرموده اى : «مرا بخوانيد تا پاسختان دهم» ، و فرموده اى : «و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسيدند، [بگو : ]من نزديكم و دعاى دعاكننده را، هرگاه بخوانَدم، پاسخ مى دهم» ، و فرموده اى : «اى بندگان من كه بر خويشتن ستم كرده ايد! از رحمت خدا نوميد نشويد» . و من از تو درخواست مى كنم ـ اى معبود من ـ و اميدوارم همان گونه كه وعده ام داده اى ـ اى مولاى من ـ ، درخواستم را بپذيرى ، و همچنان كه فرمانم داده اى ، تو را خواندم. پس با من ، چنين و چنان كن» و آنچه دوست داشتى ، از خداوند متعال مى خواهى و حاجتت را نام مى برى. اين دعا را جز در حال پاكى و طهارت نخوان . سپس به جوان فرمود : «شب كه شد ، اين دعا را ده مرتبه بخوان و فردا خبرش را برايم بياور» . آن جوان ، نوشته را گرفت و رفت . فرداى آن روز، لختى از صبح گذشته، آن جوان ، سالم و تن درست، در حالى كه آن نوشته را در دست داشت، نزد ما آمد و مى گفت : به خدا سوگند ، اين اسم اعظم است . به خداوند كعبه سوگند كه دعايم مستجاب شد . على عليه السلام به او فرمود : «برايم تعريف كن!». جوان گفت : [چون] ديدگان غنودند و شب ، پرده هاى تارش را فرو افكند، اين نوشته را با دستم بالا بردم و خدا را بارها به حقّ آن خواندم و بار دوم پاسخ شنيدم كه : بس است؛ تو خدا را به اسم اعظمش خواندى . سپس خفتم و در خواب ، پيامبر خدا را ديدم و ايشان با دست مباركش بر بدن من كشيد و مى فرمود : اسم اعظم بزرگ خدا را پاس بدار، كه تو بر خيرى . پس، بيدار شدم ، و چنان كه مى بينى، سالم هستم . خداوند ، تو را پاداش نيك دهاد !
[١] منسوب به رُدَينه است و او زنى بود كه به ساختن نيزه شهرت داشت .[٢] اراك ، سرزمينى در نزديكى مكّه است .[٣] محلّى در سرزمين اراك .[٤] گويا گناه داوود ـ كه در اين دعا به آن اشاره شده ـ به ماجرايى مربوط است كه در آن ، دو برادر متخاصم، بر سر گوسفندى نزاع كردند و از داوود خواستار قضاوت درباره آن شدند. وى بى تأمّل ، به نفع يكى حكم كرد . مضمون آيات ٢١ ـ ٢٥ از سوره ص ـ كه در آنها به صراحت از استغفار داوود از داورى خود و بخشوده شدنش از سوى خدا سخن گفته شده است ـ به همين ماجرا اشاره دارد . گفتنى است كه به اعتقاد ما ، پيامبران ، معصوم اند و مقصود از اين گناه، تركِ اولى يا گناه نِسبى است و با عصمت ايشان منافاتى ندارد .