نهج الدّعا (ع-ف) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٤
حقايق متعالى در قالب جسمانى است و بلند كردن دست در دعا از اين باب است . متن سخن ايشان چنين است : مخالفت برخى با بالا بردن دست به سوى آسمان به هنگام دعا، با استناد به اين كه اين كار، نوعى جسم دانستن خداوند و اشاره به اوست، بيهوده و نادرست است ؛ چرا كه حقيقت همه عبادت هاى بدنى، فرو كاستن معناى قلبى وتوجّه درونى، به صورتْ و شكل ظاهر و نيز اظهار حقايق فراتر از مادّه، در قالب جسم است ، همان گونه كه در نماز و روزه و حج و... و اجزا و شرايطشان هست و اگر چنين نبود، اصلاً عبادت هاى بدنى تحقّق نمى يافتند و از جمله عبادت ها، دعاست كه توجّه قلبى و درخواست درونى موجود در دعا را ـ كه در ميان ما متداول و معهود است ـ مى توان شبيه كرد به درخواست نادار بينواى فرودست، از توانگر عزّتمند والا، آن جا كه دستانش را باز مى كند و نيازش را با شكستگى و زارى طلب مى نمايد . [١] نكته قابل توجّه ، اين است كه بلند كردن دست به سوى آسمان ، در صورتى ادب و ارزش شمرده مى شود كه نيايشگر ، با معرفت ، دست خود را بالا ببرد و بداند كه خدا همه جا هست . تنها در اين صورت است كه دست به آسمانْ بلند كردن ، ادب شمرده مى شود ، وگرنه كسى كه مى پندارد خدا در آسمان است و دست به سوى او دراز مى كند ، دست بلند كردن او ارزشى ندارد . همچنين است چشم دوختن به آسمان در هنگام دعا ، و لذا امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوار خود ، نقل كرده است : مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلى رَجُلٍ وهُوَ رافِعٌ بَصَرَهُ إلَى السَّماءِ يَدعو ، فَقالَ لَهُ رَسولُ
[١] از اَنَس نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله تنها در استسقا (باران خواهى) دست خود را در دعا بالا مى برد (صحيح البخارى : ج ٣ ص ١٣٠٧ ح ٣٣٧٢) و از سليمان بن داوود روايت شده است كه از پيامبر، بالا بردن كامل دست را جز در سه جا به ياد ندارد : هنگام درخواست باران ، درخواست كمك بر ضد كافران و شامگاه عرفه . در غير اينها هم دست را بالا مى برد ؛ امّا پايين تر از اينها (المراسيل : ص ١٢٤ ح ١٣) . با عنايت به احاديثى كه در اين باب گذشت ، بايد گفت پيامبر صلى الله عليه و آله در موارد مهم ، دست ها را خيلى بالا مى برد و در غير اين موارد ، كمتر بالا مى برد و گاه هم بالا نمى برد ؛ اما در مورد روايت انس ، با عنايت به ساير احاديث و روايات ، بايد گفت آنچه وى گفته است ، مشاهدات شخص اوست و منافاتى با روايت ديگران ندارد .[٢] ر .ك : ح ٢٧١ .[٣] ر .ك : ح ٢٦١ و ٢٦٢ .[٤] ر .ك : ح ٢٦٩ و ٢٧٠ .[٥] الميزان فى تفسير القرآن : ج ٢ ص ٣٨ .[٦] التوحيد : ص ١٠٧ ح ١ ، الجعفريّات : ص ٣٨ از امام كاظم از پدرانش از امام على عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ٩٣ ص ٣٠٧ ح ٤ .